تبلیغات
وبلاگ قرآنی سعیر
 
   بسم الله الرّحمن الرّحیم   اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

وبلاگ قرآنی سعیر

ظهور نزدیک است....

داستان حضرت موسی

داستان حضرت موسی

معجزات موسی وایمان جادوگران 

روز موعود فرا رسید وجماعت انبوهی به محل نمایش آمدند.در ابتدای كار ساحران با غرور مخصوصی به موسی گفتند:اول توشروع میكنی یا ما شروع كنیم؟موسی در جواب گفت اول شما شروع كنید.

ساحران طنابها ووسایل جادوگری خود را به زمین انداختند كه به صورت مارهای بزرگی درآمدند وصحنه وحشتناكی را به وجود آوردند وقسم یادكردند كه ما پیروزیم.تمام فرعونیان غرق در شادی بودند.در این هنگام موسی كه تك وتنها بود وفقط هارون در كنارش بود ترس خفیفی از شكست در برابر طاغوت در دلش بوجود آمد اما خدا به او وحی كرد كه نترس!قطعا پیروزی با توست.موسی عصای خود را انداخت كه عصا به اژدهای بزرگی تبدیل شدوبه جان مارهای مصنوعی افتاد وهمه را در لحظه ای كوتاه بلعید.همه از ترس پا به فرار گذاشتند وعده ای نیز در زیر دست وپا كشته شدند.فرعون از این ماجرا بسیار تعجب نمود وساحران فهمیدند كه این كار ربطی به جادو ندارد.از اینرو به خاك افتاده وبه موسی وخدایش ایمان آوردند.فرعون با دیدن این منظره بسیار عصبانی شد وبه آنها گفت :قبل از اینكه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟اكنون دست وپاهای شما را بر خلاف هم قطع میكنم.اما ساحران به او گفتند كه ما به موسی وخدایش ایمان آورده ایم وتونیزهركاری میخواهی بكن.

 پایداری ومقاومت موسی وقومش 

پس از ماجرای پیروزی موسی برجادوگران گروههای زیادی از بنی اسرائیل ودیگران به او ایمان آوردند وموسی پیروان زیادی پیدا كرد واز این به بعدبودکه درگیری بنی اسرائیل(موسویان)وقبطیان(فرعونیان)شروع شد.

اطرافیان فرعون او را به خاطر آزاد گذاشتن موسی  سرزنش كردند امافرعون  درجواب آنهاگفت كه من پسرانشان را خواهم كشت وزنانشان را به بردگی خواهم گرفت وسپس به عملی كردت تهدیدش پرداخت.پیروان موسی شكایت فرعونیان را به نزد موسی بردند وموسی گفت كه از خدا یاری بجوئید وشكیبا باشید.فرعون كه دركارش حریف موسی نشد تصمیم به قتل او گرفت تا به زعمش از فساد او جلوگیری نماید.اما یكی از اطرافیانش (مومن آل فرعون)او را از اینكار برحذر داشت وگفت:شایسته نیست كسی را كه میگوید پروردگار من خداست بكشید به ویژه كه معجزاتی را نیز دارد. 

نفرین موسی وگرفتاری فرعونیان 

موسی همواره فرعونیان را به سوی خدا دعوت میكرد،ولی پندو اندرزش هیچ سودی نداشت وآنها بر ظلم خود افزودند.در نتیجه موسی شكایت آنها را به خدا كرد واز خدا خواست تا اموالشان را نابود وبر قساوت وكینه وعناد آنها بیفزاید وخداوند نیز دعایش را مستجاب نمود وفرعون وقومش را به قحطی وخشكسالی و... كیفر داد.اما این بلا نیز بر آنها سودی نداشت وآنها همچنان به كارهای قبلی خود ادامه دادند.در این هنگام بود كه بلاهای زیادی به سراغشان آمدمثل طوفان كه مزارعشان را نابود كرد نیز آفتی كه میوهایشان را خراب وحیواناتشان را اذیت میكرد.همچنین تعداد بیشماری قورباغه به سراغشان آمد كه زندگی را به كامشان تلخ نمودو...

اما آنها بازهم به سركشی خود ادامه دادند واز این بلاها عبرت نگرفتند.هربار كه بلایی می آمد آنها دست به دامان موسی میشدند تا نزد خدا شفاعتشان كند اما به محض برطرف شدن بلا دوباره به معصیت خود ادامه میدادند.

 هجرت موسی به فلسطین 

موسی وپیروانش از ظلم فرعونیان به ستوه آمده بودند ودر فشار وسختی بودند تا اینكه وحی شد كه مصر را ترك كنند.آنها شبانه بسمت فلسطین حركت كردند وفرعون كه از ماجرا با خبر شده بود سپاه بزرگی را به تعقیب آنها فرستاد.آنها فكر نمیكردند كه دیگر رنگ كاخها ومزارع خود را نیز نخواهند دید.بنی اسرائیل كه به ساحل دریای سرخ وكانال سوئز رسیدند متوقف شدند ولشكر فرعون به آنها نزدیك ونزدیكتر میشد واین امر به شدت باعث ترس و وحشت بنی اسرائیل شده بود.در این حین اطرافیان به موسی گفتند كه دشمن در پشت سر ودریا در جلو است وما توان مقابله با دشمن را نداریم.موسی به آنها گفت كه خدا با ماست وراه نجات را به ما نشان خواهد داد.

 سرانجام دردناك قوم فرعون 

در این بحران شدید بود كه خداوند به موسی وحی كرد:ای موسی.عصای خود را به دریا بزن وموسی چنین كرد.ناگهان از وسط دریا زمین خشكی پدیدار شد وهمه به سلامت از آن خارج شدند وفرعونیان نیز پشت سر آنها وارد دریا شدند.به محض اینكه آخرین نفر از یاران موسی از دریا خارج شد آب دریا به هم رسید و تمامی فرعونیان را به هلاكت رساند.در این لحظه بود كه فرعون متوجه اشتباهات خود شد واز خدا طلب كمك كرد وبه او ایمان آورد.اما به او خطاب شد :اكنون ایمان آوردی در حالی كه عمری را كافر وگمراه بودی؟ما بدنت را به ساحل میفرستیم تا درس عبرتی برای دیگران باشد.

سرگذشت شگفت انگیز حضرت خضر(ع) 

او فردی عالم بوده كه هر كجا پا میگذاشته سرسبز وآباد میشده برای همین او را خضر نامیده اند.او از نوادگان نوح میباشد.هنگامیكه فرعون وپیروانش در حال غرق شدن در نیل بودند موسی در میان قوم خود مشغول سخنرانی بود.زمانیكه سخنانش به پایان رسید ناگهان یك نفر از او پرسید آیا كسی را میشناسی كه از تو داناتر باشد.موسی گفت نه.اما خداوند به او وحی كرد من بنده ای را در محل اتصال دو دریای مشرق ومغرب دارم كه از تو داناتر است.موسی عرض كردم چطور میتوانم او را دریابم؟خداوند فرمود:یك   ماهی   بگیر ودر میان سبد خود بگذار وبه سوی تنگه دو دریابرو.هرجا ماهی را گم كردی او آنجاست.موسی یك ماهی تهیه كرد وبه همراه دوستش یوشع این نون رهسپار آنجاشد.زمانیكه ایندو به مسیر دو دریا رسیدند مشغول استراحت در كنار صخره ای شدند.در اثر نزول باران ماهی جان گرفته وناپدید شد.موسی كه از خواب بیدار شد احساس گرسنگی نموده واز دوستش خواست غذایی را برای خوردن آماده كند.در این لحظه یوشع به موسی گفت زمانیكه در كنار صخره مشغول استراحت بودیم ماهی فراركرد ومن فراموش كردم ماجرا را تعریف كنم.اما موسی به حقیقت پی برد.آنها به محل گم شدن ماهی برگشتند ودر آنجا خضر را یافتند.موسی از خضر خواست تا همراهش شود تا از علمش بهره برد اما خضر به او گفت كه تو تحمل همراهی مرا نخواهی داشت و...اما موسی قول شكیبایی وعدم مخالفت با او را دادوخضر به این شرط كه موسی از او سوال نكند او را به همراه خود برد.آنها در كنار ساحل به راه افتادند.در نزدیكی آنها یك كشتی در حال حركت بود.آنها وارد كشتی شدند .پس از آنكه كشتی مقداری حركت كرد خضر بصورت پنهانی گوشه ای از كشتی را سوراخ نمودوسپس آنجا را با پارچه وگل محكم نمود تا آب وارد كشتی نشود.موسی با دیدن این منظره خشمگین شد وبه خضر گفت كار بدی كردی!خضرگفت:آیا نگفتم تو تحمل كارهایم را نخواهی داشت؟موسی متوجه اشتباهش شد وعذرخواهی نمود.آنها از كشتی پیاده شدند وبه راه خود ادامه دادند.در مسیر راه پسر بچه ای را دیدند كه با دوستان خود مشغول بازی بودخضر با ترفندی او را از دوستانش جدا ودر گوشه ای به قتل رساند.موسی از این عمل ناراحت شد وبه خاطر كشتن بیگناهی او را سرزنش كرد.اما خضر با لحنی منتقدانه به موسی گفت:آیا قبلا به تو تذكر نداده بودم؟موسی مجددا عذر خواهی نوده وگفت اگر این دفعه حرفی زدم مرا از خود بران.

آنها از این مكان نیز حركت كرده وبه مسیر خود ادامه دادند تا به روستایی رسیدند.خستگی وگرسنگی برآنها چیره شده بودآنها از مردم درخواست غذا كردند اما مردم نه غذا دادند ونه آنها را پذیرفتند.آنها در حال بازگشت دیواری را دیدند كه در حال خراب شدن بود.خضر دیوار را مرمت نمود.اما موسی بازهم تحمل نیاورد وبه خضر گفت:آیا پاداش كسانیكه ما را از خود راندند این بود؟خضر ناگهان رو به موسی گفت:این نقطه پایان همراهی تو با من است ومن اسرار كارهایی كه تحملش را نداشتی به تو خواهم گفت.

موسی باز هم به اشتباه خود پی برد.

در اینجا بود كه خضر اسرار كارهای خود را به موسی گفت.

1-كشتی مال گروهی از مستمندان بود كه تمام سرمایه آنها بود ومن با علم به اینكه در آن دیار پادشاه غاصبی وجود دارد كه تمامی كشتیهای سالم را تعقیب كرده وآنها را غصب میكند ،عمدا كشتی را سوراخ كردم تا هم بعدا قابل ترمیم باشد وهم مورد توجه پادشاه قرار نگیرد.

2-واما آن پسر بچه،چون آثار فساد وتباهی را در او دیدم واو پدر ومادر مومنی داشت كه به اوعلاقه مند بودند وممكن بود بخاطر این علاقه فساد وتباهی او برشایستگی پدر ومادرش غلبه كند وآنها را به كفر وادارد او را كشتم تا والدینش از شرش در امان بمانند وخداوند درعوضش به آنها فرزندی نیكو عطا نماید.

3-ودیواری كه ترمیم كردم مربوط به دو پسر بچه یتیم بود كه گنجی را در آن بنا داشتند وپدرشان فرد صالحی بود كه خداوند اراده كرده بود تا آنها كه بزرگ شدند صاحب گنج شوند.برای همین بنا را كه در حال خراب شدن بود دوباره ساختم.تمامی این كارها وحی الهی بود كه توبرآنها صبر نیاوردی.موسی از توضیحات خضر قانع شد.

 ادامه دارد...

منابع قرآنی:

اعراف:-106-126-116-127—130-133-129/شعراء:44-51- 30-52-62/طه:67-70-74/مومن:26-45-46 /یونس:88-89-90-92/دخان:23-31/كهف:82

داستانهای قرآنی-سایت

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  04:18 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال :   دوشنبه 16 مرداد 1396 06:47 ب.ظ
Hey there! Do you use Twitter? I'd like to follow you if
that would be ok. I'm absolutely enjoying your blog and look forward to new updates.

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر