تبلیغات
وبلاگ قرآنی سعیر
 
   بسم الله الرّحمن الرّحیم   اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

وبلاگ قرآنی سعیر

ظهور نزدیک است....

خلاصه ای از زندگی عاصم کوفی

امام القراء عاصم بن بهدلة ابی النجود الاسدی متوفی ۱۲۷ قمری است. او در بین قاریان کوفه مقام نخست را داشت.او شیخ القراء کوفه بوده و از نظر صوت قرآن نیز مقام والایی داشته . عاصم از تابعین بوده و محضر بیست و چهار نفر از صحابه را درک و احادیث بسیاری روایت کرده است . جمعی از مترجمان احوال مانند صاحب اعیان الشیعه او را شیعه دانسته است. عاصم قراءت خود را از ابی عبدالرحمن السُّلمی، و او هم از امیرالمؤمنین علی علیه السلام اخذ نموده است، و چون سند قراءت او با یک واسطه به مولای متقیان علی (ع) می رسد، علما و فقهای شیعه قراءت او را بر دیگران ترجیح داده‌اند . قرائت کوفه پس از ابو عبدالرحمن سلمی به عاصم رسید. عاصم هم مانند استادش، نابینا بود. بیشتر اوقات عصاکشی داشت که او را جابه جا می‌کرد. او هرگاه قرائتی را فرا می‌گرفت آن را بر عده‌ای صحابه و تابعان عرضه می‌داشت و تا هنگامی که به درستی آن قرائت اطمینان پیدا نمی‌کرد، آن را نمی‌پذیرفت.
ویکی پدیا

تاریخ ارسال : شنبه 21 شهریور 1394  02:12 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

حضرت مریم علیها السّلام

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

پس از آنکه حضرت مریم علیها السّلام از دنیا رفت، حضرت عیسی علیه السّلام جنازه ی او را پس از تجهیز به خاک سپرد، سپس روح مادرش را دید و گفت: «مادر! آیا هیچ آرزویی داری؟»
مریم علیها السّلام پاسخ داد: «آری، آرزویم این است که در دنیا بودم و شب های سرد زمستانی را با مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد می رساندم و روزهای گرم تابستان را روزه می گرفتم»

تاریخ ارسال : دوشنبه 12 مرداد 1394  05:30 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

امام علی (ع) ومرد یهودی

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

یکی از یهودیان، از روی غرض ورزی به امیر مؤ منان علی علیه السلام گفت: شما هنوز جنازه پیامبرتان را دفن نکرده بودید که درباره اش اختلاف نمودید!

حضرت علی علیه السلام در پاسخ فرمود: ما درباره وصی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اختلاف کردیم نه درباره خودش. اما شما (اجداد شما) یهودیان، پس از آن که به همراه موسی علیه السلام از دریا گذشتید و فرعونیان غرق شدند، به پیامبر خود گفتید: برای ما معبودی (بتی) قرار بده، همان گونه که بت پرستان معبودانی از بت دارند. موسی علیه السلام در جواب فرمود: شما جمعیتی نادان هستید

داستان ها و پندها، ص 137

تاریخ ارسال : دوشنبه 12 مرداد 1394  05:27 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

زندگی حضرت اسحاق علیه السلام

زندگی حضرت اسحاق علیه السلام

یکی از فضایل حضرت ابراهیم سخاوت و مهمان‌داری بود. چند روزی بدون مهمان بود و از این جهت بسیار غمگین و ناراحت بود. روزی چند مهمان نجیب و مؤدب و زیبا اندام و با اخلاق به منزل حضرت ابراهیم روی آوردند. حضرت ابراهیم بسیار خوشحال گردید.

وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِیذٍ. (هود/۶۹)

حضرت ابراهیم گوساله‌ بریانی را برای مهمانان آورد.

فَلَمَّا رَأَى أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ. (هود/۷۰)

هنگامی که حضرت ابراهیم دید که آنان دست به سوی آن دراز نمی‌کنند و لب به غذا نمی‌زنند پیش خود فکر کرد که دوست نیستند لذا از ایشان ترسید. مهمانان گفتند مترس ما فرشتگان خداییم و به سوی قوم لوط روانه شدیم. (تا آنان را هلاک کنیم و هم مأموریت داریم که به شما مژده تولد فرزندی به نام اسحاق از همسرت سارا خاتون بدهیم)

.

و از همسر اسحاق نیز فرزندی به نام یعقوب متولد می‌شود همچنان که خداوند در سوره هود می‌فرماید:

وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ. (هود/۷۱)

همسر ابراهیم ساراخاتون که در آنجا ایستاده بود (از شنیدن این خبر که آنان فرشتگان خدایند و غیر از مأموریت نجات برادرزاده شوهرش «لوط» و سایر مؤمنان از دست کفار، مژده تولد فرزندی به نام اسحاق از او و به دنبال وی تولد فرزندی نیز از همسر اسحاق به نام یعقوب) شادمان شد و خندید و تعجب کرد و گفت چگونه ما در این سن و سال دارای چنین فرزندی می‌شویم.

.

چنانکه خداوند در سوره هود می‌فرماید:

قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَّجِیدٌ. (هود/۷۳)

فرشتگان گفتند: آیا از کار خدا شگفت می‌کنی ای همسر حضرت ابراهیم. رحمت و برکات خداوند شامل شما است (ای خانواده حضرت ابرهیم، پس جای تعجب نیست اگر به شما چیزی عطاء کند که به دیگران عطا نفرموده باشد.) بی‌گمان خداوند ستوده در همه افعال و بزرگوار در همه احوال است.

.

در نتیجه فرزندی از همسرش ساراخاتون حضرت ابراهیم متولد شد و او را به نام اسحاق نامگذاری کردند. چنان که خداوند در سوره الصافات می‌فرماید:

وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِی. (صافات/۱۱۲)

خداوند می‌فرماید: ما حضرت ابراهیم را به تولد اسحاق که پیغمبر و از زمره صالحان بود مژده دادیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تاریخ ارسال : دوشنبه 12 مرداد 1394  05:20 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

یادمان هست؟؟؟؟

تاریخ ارسال : دوشنبه 12 مرداد 1394  11:45 ق.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

نکاتی در مورد تحزین صدای قاریان و مداحان

صدا برای زیبا شدن نیاز به سالها ممارست دارد از این رو زیبایی صدا خصوصا برای مداحان و قاریان قران که به دنبال صدایی حزین هستند با تمرین محقق می شود.

عقیق: تمرین صدا جهت زیبایی صوت امری است که نیاز به سالها ممارست دارد و جز عده ای که استعداد ذاتی صدا را دارند، دیگران برای زیبایی صدای خود نیازمند سالها تمرین روزانه هستند. از جمله ملاکهای زیبایی صدا خصوصا برای مداحان و قاریان قران که به دنبال صدایی حزین می باشند، "بم و پر" بودن صداست و بقول معروف این صداها برای مداحی و قرائت قران مناسب است . دغدغه اصلی بسیاری از قاریان و مداحان همین بم شدن و بالا بردن قدرت صداست، که برای رسیدن به این منظور مدت تمرینهای خود را زیاد می کنند و سالها ادامه می دهند تا دارای صدایی قوی شوند. اما با کمک یک روش نوین عملی می توان در مدت زمان کمی شاهد تقویت صوت خود باشیم، که برای این منظور مقدمه ای لازم است.

اول اینکه کسانی که دارای صدای بم هستند طول تارهای صوتی انها بیشتر از افرادی است که دارای صدای نازک می باشند. لذا طول تارهای صوتی مردان بیش از زنان می باشد، به همین خاطر دارای صدای پرتری هستند. 
ثانیا اگر دقت شود افرادی که به اواز خوانی، مداحی یا قرائت قران با صدای بلند می پردازند، فورا بعد از تمام شدن تمرین، گاهی در حرف زدن عادی انها هم می توان این مسئله را یافت و علت ان اینست که وقتی فرد با صدای بلند شروع به خواندن می کند تارهای صوتی او که در دو طرف حنجره و بصورت دولایه مقابل هم قرار دارند کشیده شده و طول انها زیاد می شود و تا قبل از اینکه به حالت عادی خود برگردد، صدای فرد پرتر می شود. و کسانی هم که با صدای بلند نمی خوانند ولی با صدایی در ارتفاع پایین شروع به "بم خوانی" می کنند، اینها هم در واقع با فشار به دیواره حنجره باعث افزایش طول تارهای صوتی شده اند و لذا صدای انها پرحجم و قوی می شود. پس نکته کلیدی در تغییر صوت ""طول تارهای صوتی"" است. البته ضخامت تارهای صوتی نیز موثر است ولی چون تغییر ضخامت تارهای صوتی از عهده ما خارج است، لذا از بیان مباحث ان خودداری می کنم. 
بنابراین برای رسیدن به چنین حالتی نیاز است که فرد مدتها تمرین کند و با صدای بلند بخواند یا بم خوانی را آنقدر ادامه دهد تا افزایش طول تارهای صوتی ملکه شود.

اما روش سریعتر برای حل این مشکل که فورا جواب می دهد و افراد می توانند خیلی سریع شاهد این اعجاب شوند، کشیدن تارهای صوتی است با روشی مناسب که از حساسیت زیادی برخوردار است و ممکن است با عمل کردن نادرست، صدای فرد خراب شود و به اصطلاح خش دار شود.

هنگامی که انسان آب دهان خود را قورت می دهد، برامدگی جلو گلو یعنی غضروف تیروئید گلو که به سیب ادم یا سیبک گلو معروف است به طرف بالا حرکت می کند.(برای یافتن این مسئله انگشت خود را روی برجستگی جلو گلو قرار دهید و سپس اب دهان خود را قورت دهید) و در این حالت است که برای یک لحظه تارهای صوتی کشیده می شوند و نیز دیواره گلو به هم می چسبد و سپس فورا رها می شود. اینجاست که باید انرا غنیمت بشماریم و اگر این حالت را بمدت 20الی30 ثانیه نگه داریم، بطوری که سیبک گلو در این مدت پایین نیاید و گلو نیز به هم چسبیده باشد، اگر بعد از انجام این عمل 30 ثانیه ای، شروع به خواندن کنیم با صدایی پرحجم مواجه خواهیم بود. (اگر می خواهید با مشکل کمبود نفس مواجه نشوید، ابتدا کمی نفس بگیرید). که البته تاثیر گذاری این عمل ممکن است برای افراد مختلف متفاوت باشد و برای برخی افراد نیاز باشد که چندین مرتبه این عمل را انجام دهند تا شاهد پر شدن صدای خود باشند. که برای این منظور (انجام بیش از یک مرتبه) لازم است بین هر بار نگه داشتن گلو به حالت مذکور، حداقل به مدت 20 ثانیه صبر کنند و دوباره انجام دهند. 
به محض قورت دادن آب دهان، زمانی که سیبک گلو(برجستگی جلو گلو) بالا آمد و گلو به هم چسبید(بطوری که دیگر دم و بازدم ممکن نباشد) این حالت را حدود 30 ثانیه نگه دارید و بعد از آن شروع به خواندن کنید تا شاهد اعجاب تغییر صوت خود باشید.

در ضمن برای ملکه شدن قدرت صدای حنجره خود می بایست این کار را تا مدتها تکرار نمایید و در طول تمرین سعی شود که حالت پری صدا حفظ شود. که قطعا پس از مدتی تمرین این حالت در حنجره ماندگار خواهد شد. و در آخر توصیه می شود در صورتی که احساس کردید این عمل با حنجره شما سازگار نیست انرا رها کنید.
 
منبع:شبستان
عقیق

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  05:37 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

عمار یاسر کیست؟

یاسر, پدر عمّار, اهل یمن بود. همراه دو برادرش به مکه آمدند و مقیم آن شهر شدند. یاسر سال ها بعد با سمیّه ازدواج کرد و عمّار, ثمره این ازدواج بود.1
پس از بعثت پیامبر خدا, یاسر و سمیّه از پیشگامان پذیرش اسلام بودند و در آن دوران سخت در مکه, شدیدترین شکنجه ها را به خاطر توحید و مسلمانى تحمل کردند و سرانجام زیر شکنجه هاى طاقت فرساى مشرکان قریش شهید شدند.
عمار, فرزند جوان این دو قهرمان شهید, با قلبى مالامال از عشق به اسلام و حضرت محمد(ص) آن دوران سخت را پشت سر گذاشت و همراه اولین گروه از مسلمانان که به سرپرستى جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت کردند, به آن دیار رفت و پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه, به آن حضرت پیوست و همه توان خود را در خدمت به اسلام و قرآن و در رکاب پیامبر اسلام به کار گرفت.2
حضرت محمد(ص) درباره او فرمود: سراپاى عمار را ایمان پر کرده, و ایمان با گوشت و خونش آمیخته است.3 ستایش هاى فراوان پیامبر خدا از عمار یاسر, از او چهره اى دوست داشتنى, الگوى ایمان, اسوه حق و تجسّم ارزش هاى قرآنى ساخته است و این سخن آن حضرت که: عمار, یکى از چهار نفرى است که بهشت, مشتاق آنان است,4 یکى از این گونه سخنان ستایش آمیز است.
عمار یاسر, به عنوان سربازى شجاع و با ایمان در رکاب پیامبر خدا(ص) حضور داشت و در جنگ هاى متعدد, با جان فشانى خود ایمان راستین خویش را نشان مى داد. در جنگ خندق, در حفر خندق پیرامون مدینه براى جلوگیرى از نفوذ دشمن, از فعال ترین نیروهاى مسلمان بود که مورد ستایش پیامبر نیز قرار گرفت.
پس از رحلت پیامبر, عمار همچنان در راه دفاع از حق و ولایت و اهل بیت, استوار ماند و دچار انحرافات سیاسى یا دنیاطلبى هاى شیطانى و جاه طلبى نگشت و چون شاهد نادیده گرفته شدن توصیه هاى روشن رسول خدا درباره اهل بیت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود, در راه دین و حمایت از على(علیه السلام) مصمّم تر شد و هرگز از آن جدا نشد.
وى از افراد گروه (شُرطة الخمیس) در زمان على(علیه السلام) بود; یعنى آنان که براى فداکارى در راه دین و حمایت از رهبرى امام و اطاعت از همه فرمان هاى او, شرط و پیمان جان با آن حضرت بسته بودند. پیامبر(ص) و على(علیه السلام) هم به آنان وعده بهشت داده بود.5
عمار همان گونه که در طول حیات پیامبر خدا, مؤمنى جان بر کف و مدافع اسلام بود, در دوران امامت على(علیه السلام) نیز شیعه اى مخلص و استوار بود و در رکاب وى با متجاوزان و پیمان شکنان جنگید.
وى در زمان خلیفه دوم, مدتى امارت و ولایت کوفه را عهده دار بود و در زمانِ مسئولیتش در این شهر, همچنان روحیه تواضع و اخلاص و ساده زیستى را حفظ کرد و کوشید تا از عدل و حق فاصله نگیرد. همین شیوه بر عده اى سنگین آمد و زمینه برکنارى او را فراهم آوردند. پس از آن وى دوباره به مدینه برگشت و در کنار على(علیه السلام) ماند و از دانش و کمالات او بهره گرفت.
عمار یاسر, در سنگر نهى از منکر, تلاشى چشمگیر داشت و در دوره خلیفه سوم نسبت به سوءاستفاده هاى وابستگان خلیفه از بیت المال انتقاد و اعتراض مى کرد و به خاطر همین رفتارش مورد خشم دولتمردان قرار گرفت و آزارش دادند, چون حریف زبان صریح و حق گو و انتقادگر وى از انحرافات و خطاها نبودند.
عمار, معیار حق بود. رسول خدا(ص) فرموده بود: عمار با حق است و از آن جدا نمى شود. از این رو در بروز فتنه ها وقتى کار بر مردم مشتبه مى شد, نگاه مى کردند عمار در کدام طرف است, همان جبهه را جبهه حق مى دانستند. در نبرد صفّین نیز, وجود عمار در میان لشکریان امیرالمؤمنین(علیه السلام) دلیلى بود بر اینکه این سو حق, و جبهه مقابل, باطل و ستمگر است.
عمار در دوران خلافت على(علیه السلام) سالخورده بود, اما جواندل, با نشاط و پر تلاش بود. وى در دوران حکومت علوى, رئیس نیروهاى انتظامى در مدینه شد. پس از فتنه گرى هاى معاویه در شام و پیمان شکنى طلحه و زبیر و بروز زمینه هاى جنگ جمل و صفین, وى به همراهى امام حسن مجتبى(علیه السلام) مأمور تجهیز نیرو از شهر کوفه شدند.
در نبرد صفین, حماسه آفرینى هاى عمار در دفاع از جبهه حق و رسوا کردن نیروهاى باطل بسیار چشمگیر بود. او در میدان نبرد, خطبه هاى شورانگیز مى خواند و رزمندگان را به پیکار بى امان با متجاوزان و پیمان شکنان دعوت مى کرد. خطابه هاى روشنگر او, به سپاه حق بصیرت بیشترى مى داد. وقتى چشم او به پرچم عمروعاص افتاد, گفت: به خدا قسم, ما با این پرچم تاکنون سه بار جنگیده ایم و اینان در این جنگ هم هدایت شده نیستند و در همان کفر سابق به سر مى برند.6
در گرماگرم نبرد صفین, عمار یاسر, شهادت طلبانه و با اشتیاق به میدان رفت, در حالى که چنین رجز مى خواند:
امروز, دوستان را, محمد و حزب او را دیدار مى کنم.
و پس از نبردى دلاورانه سرانجام به شهادت رسید.
شهادت عمار یاسر, گرچه در حضرت امیر و یارانش شدیداً اثر گذاشت و آنان را غمگین ساخت, ولى در تزلزل روحیه سپاه شام و رسوا نمودن معاویه هم بسیار مؤثر بود. چون رسول خدا(ص) بارها درباره او فرموده بود: گروه ستمکار و اهل بغى, او را مى کشند.
و ثابت شد که این گروه, همان سپاه شام اند که به فرمان معاویه به جنگ با على(علیه السلام) آمده اند.
عمار یاسر, این شیرمرد شجاع, در 94سالگى به آستان پروردگارش عروج کرد و خطى از حماسه و ایمان و ولایت را براى همیشه, پیش روى رهروان حق باز کرد.
سخن معاویه درباره او, به عنوان اعتراف دشمن, جایگاه والاى او را نشان مى دهد. روزى که مالک اشتر با دسیسه معاویه در راه عزیمت به مصر شهید شد,معاویه پس از شنیدن این خبر گفت:
على بن ابى طالب دو دست داشت: یکى از آنها در جنگ صفین بریده شد و آن عمار یاسر بود; دست دیگرش امروز جدا گردید و آن مالک اشتر بود.7
باشد که ایمان و صبر و شجاعت عمار و حرکتش بر مدار و محور حق و ولایت, الگوى همه رهروان راه حق و عدالت باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
1ـ مامقانى, تنقیح المقال, ج2, ص320.
2ـ اعیان الشیعه, ج8, ص373.
3ـ همان.
4ـ اختصاص, ص12.
5 ـ همان, ص3.
6 ـ همان, ص14; اعیان الشیعه, ج8, ص374.
7ـ اختصاص, ص81.
پاسخ به مسایل دینی-سایت

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  05:20 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

داستان حضرت موسی

داستان حضرت موسی

معجزات موسی وایمان جادوگران 

روز موعود فرا رسید وجماعت انبوهی به محل نمایش آمدند.در ابتدای كار ساحران با غرور مخصوصی به موسی گفتند:اول توشروع میكنی یا ما شروع كنیم؟موسی در جواب گفت اول شما شروع كنید.

ساحران طنابها ووسایل جادوگری خود را به زمین انداختند كه به صورت مارهای بزرگی درآمدند وصحنه وحشتناكی را به وجود آوردند وقسم یادكردند كه ما پیروزیم.تمام فرعونیان غرق در شادی بودند.در این هنگام موسی كه تك وتنها بود وفقط هارون در كنارش بود ترس خفیفی از شكست در برابر طاغوت در دلش بوجود آمد اما خدا به او وحی كرد كه نترس!قطعا پیروزی با توست.موسی عصای خود را انداخت كه عصا به اژدهای بزرگی تبدیل شدوبه جان مارهای مصنوعی افتاد وهمه را در لحظه ای كوتاه بلعید.همه از ترس پا به فرار گذاشتند وعده ای نیز در زیر دست وپا كشته شدند.فرعون از این ماجرا بسیار تعجب نمود وساحران فهمیدند كه این كار ربطی به جادو ندارد.از اینرو به خاك افتاده وبه موسی وخدایش ایمان آوردند.فرعون با دیدن این منظره بسیار عصبانی شد وبه آنها گفت :قبل از اینكه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟اكنون دست وپاهای شما را بر خلاف هم قطع میكنم.اما ساحران به او گفتند كه ما به موسی وخدایش ایمان آورده ایم وتونیزهركاری میخواهی بكن.

 پایداری ومقاومت موسی وقومش 

پس از ماجرای پیروزی موسی برجادوگران گروههای زیادی از بنی اسرائیل ودیگران به او ایمان آوردند وموسی پیروان زیادی پیدا كرد واز این به بعدبودکه درگیری بنی اسرائیل(موسویان)وقبطیان(فرعونیان)شروع شد.

اطرافیان فرعون او را به خاطر آزاد گذاشتن موسی  سرزنش كردند امافرعون  درجواب آنهاگفت كه من پسرانشان را خواهم كشت وزنانشان را به بردگی خواهم گرفت وسپس به عملی كردت تهدیدش پرداخت.پیروان موسی شكایت فرعونیان را به نزد موسی بردند وموسی گفت كه از خدا یاری بجوئید وشكیبا باشید.فرعون كه دركارش حریف موسی نشد تصمیم به قتل او گرفت تا به زعمش از فساد او جلوگیری نماید.اما یكی از اطرافیانش (مومن آل فرعون)او را از اینكار برحذر داشت وگفت:شایسته نیست كسی را كه میگوید پروردگار من خداست بكشید به ویژه كه معجزاتی را نیز دارد. 

نفرین موسی وگرفتاری فرعونیان 

موسی همواره فرعونیان را به سوی خدا دعوت میكرد،ولی پندو اندرزش هیچ سودی نداشت وآنها بر ظلم خود افزودند.در نتیجه موسی شكایت آنها را به خدا كرد واز خدا خواست تا اموالشان را نابود وبر قساوت وكینه وعناد آنها بیفزاید وخداوند نیز دعایش را مستجاب نمود وفرعون وقومش را به قحطی وخشكسالی و... كیفر داد.اما این بلا نیز بر آنها سودی نداشت وآنها همچنان به كارهای قبلی خود ادامه دادند.در این هنگام بود كه بلاهای زیادی به سراغشان آمدمثل طوفان كه مزارعشان را نابود كرد نیز آفتی كه میوهایشان را خراب وحیواناتشان را اذیت میكرد.همچنین تعداد بیشماری قورباغه به سراغشان آمد كه زندگی را به كامشان تلخ نمودو...

اما آنها بازهم به سركشی خود ادامه دادند واز این بلاها عبرت نگرفتند.هربار كه بلایی می آمد آنها دست به دامان موسی میشدند تا نزد خدا شفاعتشان كند اما به محض برطرف شدن بلا دوباره به معصیت خود ادامه میدادند.

 هجرت موسی به فلسطین 

موسی وپیروانش از ظلم فرعونیان به ستوه آمده بودند ودر فشار وسختی بودند تا اینكه وحی شد كه مصر را ترك كنند.آنها شبانه بسمت فلسطین حركت كردند وفرعون كه از ماجرا با خبر شده بود سپاه بزرگی را به تعقیب آنها فرستاد.آنها فكر نمیكردند كه دیگر رنگ كاخها ومزارع خود را نیز نخواهند دید.بنی اسرائیل كه به ساحل دریای سرخ وكانال سوئز رسیدند متوقف شدند ولشكر فرعون به آنها نزدیك ونزدیكتر میشد واین امر به شدت باعث ترس و وحشت بنی اسرائیل شده بود.در این حین اطرافیان به موسی گفتند كه دشمن در پشت سر ودریا در جلو است وما توان مقابله با دشمن را نداریم.موسی به آنها گفت كه خدا با ماست وراه نجات را به ما نشان خواهد داد.

 سرانجام دردناك قوم فرعون 

در این بحران شدید بود كه خداوند به موسی وحی كرد:ای موسی.عصای خود را به دریا بزن وموسی چنین كرد.ناگهان از وسط دریا زمین خشكی پدیدار شد وهمه به سلامت از آن خارج شدند وفرعونیان نیز پشت سر آنها وارد دریا شدند.به محض اینكه آخرین نفر از یاران موسی از دریا خارج شد آب دریا به هم رسید و تمامی فرعونیان را به هلاكت رساند.در این لحظه بود كه فرعون متوجه اشتباهات خود شد واز خدا طلب كمك كرد وبه او ایمان آورد.اما به او خطاب شد :اكنون ایمان آوردی در حالی كه عمری را كافر وگمراه بودی؟ما بدنت را به ساحل میفرستیم تا درس عبرتی برای دیگران باشد.

سرگذشت شگفت انگیز حضرت خضر(ع) 

او فردی عالم بوده كه هر كجا پا میگذاشته سرسبز وآباد میشده برای همین او را خضر نامیده اند.او از نوادگان نوح میباشد.هنگامیكه فرعون وپیروانش در حال غرق شدن در نیل بودند موسی در میان قوم خود مشغول سخنرانی بود.زمانیكه سخنانش به پایان رسید ناگهان یك نفر از او پرسید آیا كسی را میشناسی كه از تو داناتر باشد.موسی گفت نه.اما خداوند به او وحی كرد من بنده ای را در محل اتصال دو دریای مشرق ومغرب دارم كه از تو داناتر است.موسی عرض كردم چطور میتوانم او را دریابم؟خداوند فرمود:یك   ماهی   بگیر ودر میان سبد خود بگذار وبه سوی تنگه دو دریابرو.هرجا ماهی را گم كردی او آنجاست.موسی یك ماهی تهیه كرد وبه همراه دوستش یوشع این نون رهسپار آنجاشد.زمانیكه ایندو به مسیر دو دریا رسیدند مشغول استراحت در كنار صخره ای شدند.در اثر نزول باران ماهی جان گرفته وناپدید شد.موسی كه از خواب بیدار شد احساس گرسنگی نموده واز دوستش خواست غذایی را برای خوردن آماده كند.در این لحظه یوشع به موسی گفت زمانیكه در كنار صخره مشغول استراحت بودیم ماهی فراركرد ومن فراموش كردم ماجرا را تعریف كنم.اما موسی به حقیقت پی برد.آنها به محل گم شدن ماهی برگشتند ودر آنجا خضر را یافتند.موسی از خضر خواست تا همراهش شود تا از علمش بهره برد اما خضر به او گفت كه تو تحمل همراهی مرا نخواهی داشت و...اما موسی قول شكیبایی وعدم مخالفت با او را دادوخضر به این شرط كه موسی از او سوال نكند او را به همراه خود برد.آنها در كنار ساحل به راه افتادند.در نزدیكی آنها یك كشتی در حال حركت بود.آنها وارد كشتی شدند .پس از آنكه كشتی مقداری حركت كرد خضر بصورت پنهانی گوشه ای از كشتی را سوراخ نمودوسپس آنجا را با پارچه وگل محكم نمود تا آب وارد كشتی نشود.موسی با دیدن این منظره خشمگین شد وبه خضر گفت كار بدی كردی!خضرگفت:آیا نگفتم تو تحمل كارهایم را نخواهی داشت؟موسی متوجه اشتباهش شد وعذرخواهی نمود.آنها از كشتی پیاده شدند وبه راه خود ادامه دادند.در مسیر راه پسر بچه ای را دیدند كه با دوستان خود مشغول بازی بودخضر با ترفندی او را از دوستانش جدا ودر گوشه ای به قتل رساند.موسی از این عمل ناراحت شد وبه خاطر كشتن بیگناهی او را سرزنش كرد.اما خضر با لحنی منتقدانه به موسی گفت:آیا قبلا به تو تذكر نداده بودم؟موسی مجددا عذر خواهی نوده وگفت اگر این دفعه حرفی زدم مرا از خود بران.

آنها از این مكان نیز حركت كرده وبه مسیر خود ادامه دادند تا به روستایی رسیدند.خستگی وگرسنگی برآنها چیره شده بودآنها از مردم درخواست غذا كردند اما مردم نه غذا دادند ونه آنها را پذیرفتند.آنها در حال بازگشت دیواری را دیدند كه در حال خراب شدن بود.خضر دیوار را مرمت نمود.اما موسی بازهم تحمل نیاورد وبه خضر گفت:آیا پاداش كسانیكه ما را از خود راندند این بود؟خضر ناگهان رو به موسی گفت:این نقطه پایان همراهی تو با من است ومن اسرار كارهایی كه تحملش را نداشتی به تو خواهم گفت.

موسی باز هم به اشتباه خود پی برد.

در اینجا بود كه خضر اسرار كارهای خود را به موسی گفت.

1-كشتی مال گروهی از مستمندان بود كه تمام سرمایه آنها بود ومن با علم به اینكه در آن دیار پادشاه غاصبی وجود دارد كه تمامی كشتیهای سالم را تعقیب كرده وآنها را غصب میكند ،عمدا كشتی را سوراخ كردم تا هم بعدا قابل ترمیم باشد وهم مورد توجه پادشاه قرار نگیرد.

2-واما آن پسر بچه،چون آثار فساد وتباهی را در او دیدم واو پدر ومادر مومنی داشت كه به اوعلاقه مند بودند وممكن بود بخاطر این علاقه فساد وتباهی او برشایستگی پدر ومادرش غلبه كند وآنها را به كفر وادارد او را كشتم تا والدینش از شرش در امان بمانند وخداوند درعوضش به آنها فرزندی نیكو عطا نماید.

3-ودیواری كه ترمیم كردم مربوط به دو پسر بچه یتیم بود كه گنجی را در آن بنا داشتند وپدرشان فرد صالحی بود كه خداوند اراده كرده بود تا آنها كه بزرگ شدند صاحب گنج شوند.برای همین بنا را كه در حال خراب شدن بود دوباره ساختم.تمامی این كارها وحی الهی بود كه توبرآنها صبر نیاوردی.موسی از توضیحات خضر قانع شد.

 ادامه دارد...

منابع قرآنی:

اعراف:-106-126-116-127—130-133-129/شعراء:44-51- 30-52-62/طه:67-70-74/مومن:26-45-46 /یونس:88-89-90-92/دخان:23-31/كهف:82

داستانهای قرآنی-سایت

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  05:18 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

حضرت محمد(ص)....

 شناسنامه حضرت محمد(ص)

پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) برترین پیامبران ورسولان وخاتم آنهاست وپس از او پیامبری نخواهد آمد.نام مبارکش چهار بار در قرآن آمده ونام دیگر ایشان احمد است که یکبار در قرآن آمده است.

ولی القاب آن حضرت به عنوان نبی-رسول-بشیر-نذیر-خاتم النبیین-الفاتح-نبی الرحمه-نبی التوبه-نبی الملحمه-رسول ا...-الماحی-العاقب-المقفی-المصطفی-النبی الامی-طه ویس و... ده ها بار در قرآن ذکر شده است.

ایشان فرزند عبدا... بی عبد المطلب است ومادرش نیز آمنه بنت وهب می باشد.تولد ایشان در در عام الفیل وسال 570 میلادی و ماه ربیع الاول می باشد.آن حضرت دارای همسران متعدد بود ولی برترین آنها خدیجه بود که بنا بر مشهور از او دارای شش فرزند گردید  وهمه نیز به جز حضرت زهرا(س)در عصر خودش از دنیا رفتند.

دوران ولادت وشیر خوارگی

عبدا.. پدر رسول خدا با آمنه دختر وهب ازدواج کرد ونور وجود آن حضرت در ایام تشریق(11-12-13 از ماه رجب)در رحم پاک آمنه قرار گرفت.طولی نکشید ه عبدا... برای تجارت با کاروان قریش رهسپار شام گردید اما در بازگشت از شام در اثر بیماری درگذشت ودر همان جا به خاک سپرده شد.آمنه مادر رسول خدا می گوید :چون به رسول خدا باردار شدم به من گفته شد که تو سرور این امت را باردار شده ای پس در هنگام تولد بگو او را از شر هر حسد برنده ای به خدا پناه می دهم ونام او را محمد بگذار.در هنگام تولد جدش او را به کعبه برد وبرایش دعا کرد.رسول خدا هفت روز از مادرش شیر خورد وروز هفتم عبدالمطلب برایش گوسفندی ذبح ونام مبارکش را محمد برگزید.

چون رسم اعراب بود که فرزندانشان را برای شیر خوردن به دست دایه های بادیه نشین می سپردند تا قوی شود ابتدا او را به زنی به نام ثویبه وسپس به مدت دو سال به زنی به نام حلیمه سپردند.حلیمه در مدت چهار سالی که سرپرستی ایشان را به عهده داشت صاحب برکات فراوانی گردید.سپس او رابه مادرش بازگرداند.

سفر به مدینه وفوت مادر

از روزی که آمنه شوهرش را از دست داده بود منتظر فرصتی بود تا به مدینه برود وآرامگاه شوهرش را زیارت کند واز خویشانش نیز بازدید کند.او در حالیکه محمد شش ساله بود به همراه کنیزش به مدینه رفتند وپس از یک ماه قصد بازگشت نمودند.اما زمانیکه به منطقه ای بین مکه ومدینه رسیدند آمنه بیمار شد واز دنیا رفت وهمانجا نیز به خاک سپرده شد.

تحت سرپرستی جد ومصیبتی دیگر

عبدالمطلب جد پیامبر سرپرستی او را بر عهده گرفت وآنگاه  که نشانه های  بزرگی را در او مشاهده کرد به او محبت بیشتری عنایت نمود وبه او احترام زیادی می گذاشت.هشت ساله بود که جد خود را نیز از دست داد واو را بسار متاثر نمود وغمش را هیچ گاه فراموش نکرد.

سرپرستی ابوطالب وسفر به شام

 پس از وفات جدش عبدالمطلب عمویش ابوطالب سرپرستی او را بر عهده گرفت.او فردی فقیر وتهی دست بود ولی اهل جود وبخشش بود وهیچ یک از فرزندان خود را به اندازه محمد دوست نداشت.محمد 12 ساله بود که ابوطالب قصد سفر به شام برای امر تجارت نمود.جدایی از عمو برای او دشوار بود برای همین دل عمو برایش سوخت واو را با خود برد.آنها به منطقه ای به نام بصری رسیدند .در آنجا راهبی به نام بَحیراء که در آن مکان صومعه ای داشت محمد را دید ومتوجه شد که انسانی معمولی نیست وبه ابوطالب گفت که او آینده درخشانی دارد وهمان پیامبر موعود است.برشما لازم است که او را از چشم یهود پنهان کنید زیرا اگر بفهمند او را خواهند کشت.

دوران جوانی وازدواج حضرت محمد

چند سالی که از این سفر گذشت وحضرت دوران جوانی عمر خود را می گذراند از نظر خلق وخو سرآمد همه مردم بود وبه خاطر اشتهار به امانت داری وراستگویی به محمد امین معروف شد.وی از فحش وناسزا وسایر زذایل اخلاقی پرهیز می کرد وبرای همین خدیجه که یک از سرمایه داران قریش بود او را اجیر خود کرد تا برایش تجارت کند و مزدش را دریافت دارد.محمد نیز پذیرفت وبا کاروانی عازم شام شد و در تجارت سود زیادی به دست آورد وهمین امر ونیز تعریف کردن غلامان خدیجه از وی نزد خدیجه باعث محبوبیت بیشتر وی گردید و وقتی که از خبر رسالت وی در آینده آگاه شد قصد ازدواج با او را گرفت.لذا شخصی را نزد او فرستاد وتمایلش برای ازدواج را به او اعلام نمود.حضرت نیز با عموی خود مشورت نمود ودر نهایت از او خواستگاری کرد.

پس از قبول کردن خدیجه حضرت چهار صد دینار ویا به قولی دیگر بیست شتر جوان را مهریه او قرار داد ودر نهایت خطبه عقد توسط ابوطالب خوانده شد.

داوری حضرت محمد در نصب حجرالاسود

  ده سال بعد از ازدواج با خدیجه در حالیکه حضرت 35 ساله بود سیلی ویرانگر در مکه جاری شد  که در اثر آن دیوارهای کعبه خراب شد.قریش کعبه را خراب ودوباره از نوساخت اما وقتی خواستند حجرالاسود را نصب کنند سر اینکه چه کسی آنرا نصب کند بین بزرگان اختلاف افتاد وهر طایفهای می خواست این افتخار را نصیب خود کند.این اختلاف عمیق شد تا جائیکه نزدیک بود باعث جنگ بین آنان شود اما یکی از خردمندان پیشنهاد داد تا اولین کسی که وارد مسجد شد بین آنان حکم کند.ناگهان محمد وارد شد وهمه از این رخداد خوشحال شدند.حضرت پیشنهاد داد تا سنگ را در ردای او بگذارند وهر نماینده ای گوشه ای از ردا را بگیرد سپس حضرت سنگ را با دستان مبارکش در جای خود قرارداد واز بروز فتنه ای جلوگیری کرد.

آوردن حضرت علی به خانه خود

پیش از بعثت قحطی وخشکسالی عجیبی در مکه پدید آمد وعموی پیامبر که عائله زیادی داشت وبزرگ قریش بود وضع مالی خوبی نداشت.بنابراین پیامبر تصمیم گرفت تا علی را به خانه خود ببرد ونیز عباس عموی پیامبر نیز جعفر را به خانه خود برد تا کمی از مشکلات اقتصادی ابوطالب کاسته شود.

ادامه دارد...

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  05:16 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

شناسنامه حضرت محمد(ص)

شناسنامه حضرت محمد(ص)

پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) برترین پیامبران ورسولان وخاتم آنهاست وپس از او پیامبری نخواهد آمد.نام مبارکش چهار بار در قرآن آمده ونام دیگر ایشان احمد است که یکبار در قرآن آمده است.

ولی القاب آن حضرت به عنوان نبی-رسول-بشیر-نذیر-خاتم النبیین-الفاتح-نبی الرحمه-نبی التوبه-نبی الملحمه-رسول ا...-الماحی-العاقب-المقفی-المصطفی-النبی الامی-طه ویس و... ده ها بار در قرآن ذکر شده است.

ایشان فرزند عبدا... بی عبد المطلب است ومادرش نیز آمنه بنت وهب می باشد.تولد ایشان در در عام الفیل وسال 570 میلادی و ماه ربیع الاول می باشد.آن حضرت دارای همسران متعدد بود ولی برترین آنها خدیجه بود که بنا بر مشهور از او دارای شش فرزند گردید  وهمه نیز به جز حضرت زهرا(س)در عصر خودش از دنیا رفتند.

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  05:11 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

دعاهای قرآنی که با کلمه ربنا آغاز می شوند

دعاهای قرآنی که با کلمه ربنا آغاز می شوند


۱ـ َربََّنا اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی‌الاخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النّار.۲۰۱/۲
پروردگارا در دنیا و آخرت به ما نیکی و احسان فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ مصون بدار.

۲ـ رَبَّنا اتِنا فِی الدُّنْیا وَ مالَهُ فِی‌الاخِرَهِ منْ خَلاقٍ. ۲۰۰/۲
پرودگارا در دنیا رحمت و نعمت به ما عنایت کن هر که از رحمت تو محروم شد در آخرت بهره ندارد.
۳ـ رَبَّنا اتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَهَیَّیْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَدًا.۱۰/۱۸
پروردگارا ما، از جانب خود بر ما رحمتی فرست و برای رشد عقلی ما وسایل هدایت و ارشاد آمده فرما.
۴ـ رَبَّنا اتِهِمْ ضِعْفَینِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبیراً.۶۹/۳۳
پروردگار ما آنها که ما را گمراه نمودند عذاب آنها را دو چندان کن و از نعمتهای خود محروم ابدی فرما.
۵ـ رَبَّنا امَنّا بِما اَنْزَلَْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبنا مَعَ الشّاهِدینَ.۵۳/۳
پروردگار ما، ما به تو و آنچه بر پیغمبرت فرستادی ایمان آوردیم و از رسول تو پیروی کردیم نام ما را از شهادت دهندگان به توحید و نبوت قرار ده.
۶ـ رَبَّنا امَنّا فَاغْفِرْلَنا وَ ارْحَمْنا وَ اَنْتَخَیْرُ الرّاحِمینَ.۱۰۹/۲۳
پروردگار ما، ما به تو ایمان آوردیم ما را ببخش و بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین بخشندگانی.
۷ـ رَبَّنا امَنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ.۸۳/۵
پروردگار ما، ما به تو ایمان آوردیم ما را در زمره گواهان توحید و موحدین قرار ده.
۸ـ رَبَّنا اَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً اِنّا مُوقِنُونَ.۱۲/۳۲
پروردگار ما آنچه به ما وعده فرموده بودی و دیدیم و شنیدیم ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح کنیم که ما به حشر و نشر و کتاب و معاد یقین پیدا کرده‌ایم.
۹ـ رَبَّنا اَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْلَنا اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیْءٍ قَدیرُ.۸/۶۶
پروردگار تور علم و ایمان را برای ما تمام گردان و ما را بیامرز که تو بر هر چیز قادر و توانایی.
۱۰ـ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْها فَانِ عُدْنا فَاِنّا ظالِمُونَ.۱۰۸/۲۳
پروردگارا ما را از جهنم بیرون ببر که اگر ما دوباره عصیان کنیم ستمکاریم.
۱۱ـ رَبَّنا اَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذی کُنّا نَعْمَلُ.۳۷/۳۵
پروردگارا ما را از این آتش بیرون کن تا به پیروی پیغمبرت عمل صالح کنیم غیر از آنچه می‌کردیم.
۱۲ـ رَبنَّا اَخَّرْنا اِلی اَجَلً قَریبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نتَبَِّعِ الرُّسُلَ.۴۴/۱۴
پروردگاراما، عذاب را برای ما به تاخیر انداز و مهلت موتاهی ده تا آنچه فوت شده جبران کنیم ما دعوت تو را اطا عت کنیم و پیغمبر تو را پیروی نماییم.
۱۳ـ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظّالِمِ اَهْلُها وَ اَجْعَلْ َلنا مِْن لَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً.۷۵/۴
پروردگارا ما را از دست ستمکاران مکه نجات ده و راه فرج و نجاتی به ما بنما و یار و مددکاری برای ما بفرست که از جانب تو یاور باشد.
۱۴ـ رَبَّنا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبِعْضٍ وَ بَلَغْنا اَجَلَنَا.۱۲۸/۶
پروردگارا بعضی از ما از بعض دیگر بهره‌مند شدیک و رسیدیم به آنچه مقرر فرموده‌ای.
۱۵ـ رَبَّنا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذابَها کانَ غَزاماً.۶۵/۲۵
پروردگارا بگردان از ما عذاب جهنم را که آن عذاب برای همیشه هلاک کننده است.
۱۶ـ رَبَّنا اطْمِسْ عَلی اَمْوالِِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ فَلایُوْمِنُوا حَتّی یَرَوُا الْعَذابَ اْلاَلیمَ. ۸۸/۱۰
پروردگارا اموال آنها را نابود ساز و دلهای آنها را قسی و سخت گردان که ایمان نمی‌آورند. جز دیدن عذاب سخت.
۱۷ـ رَبَّنا اغْفِرلَنا ذُنُوبَنا وَ اِسْرافَنا فی اَمِرْنا وَثَبَّتْ اَقدامَنا وَ اَنْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ. ۱۴۷/۳
پروردگار ما گناهان ما را بیامرز و لغزش و اسراف ما را ببخش و قدمهای ما را در راه انجام وظیفه ثابت بدار و بر کفار نصرت و پیروزی بخش.
۱۸ـ رَبَّنا اغْفِرلَنا وَ ِلاخواِننَا الُّذینَ سَبَقُونا بِالاْیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ امَنُوا. ۱۰/۵۹
پروردگار ما بیامرز ما را و برادران ما را که ایمان بر ما سبقت گرفتند خدایا در دلهای ما برای گرویدگان به تو کینه و کدورتی قرار مده که تو مهربانی .
۱۹ـ رَبَّنا اِنَّکَ رَوُفُ رَحیمَ.۱۰/۵۹
پروردگار ما تو به تحقیق رئوف و مهربانی.
۲۰ـ رَبَّنا اغِْفرْلی وَلِوالِدَیَّ وَ لِلْموْمِنینَ یَوْمَ یَقَومُ الْحِسابُ .۴۱/۱۴
پروردگار ما مرا و پدر و مادر مرا و همچنین مومنین را در روز حساب بیامرز.
۲۱ـ رَبّنا افْتَحْ بیننا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقَّ وَ اَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحینَ.۸۹/۷
پروردگار نو دری از رحمت به سوی ما و قوم ما بگشا که راه تو راه حق است و تو بهترین گشاینده ای.
۲۲ـ رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبَّتْ اَقدامَنا وَ اَنْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ.
پروردگار ما به ما صبر و شکیبایی عنایت کن و در عبادت ثابت قدم و بر کفار پیروزی بخش.
۲۳ـ رَبّنَا اَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ.۱۲۶/۷
پروردگار ما به ما تحمل و بردباری عنایت فرما و ما را جزو تسلیم شدگان پیغمبرت بمیران.
۲۴ـ رَبَّنا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ اِنّا مُومِنُونَ.۱۲/۴۴
پروردگار ما عذاب را از دور بگردان و برطرف ساز که ما گرویدگان به تو هستیم.
۲۵ـ رَبَّنا اَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَهً مِنَ السَّماِء تَکُونُ لَنا عیداً لاَِوَّلِنا وَ اخِرِنا.۱۱۴/۵
پروردگار ما از آسمان برای ما مائده و غذایی فرست که بر ما و آیندگان «روز عید» باشد.
۲۶ـ رَبَّنا اِنَّکَ تَعْلَمُ ما نَخْفی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفی عَلَی اللِّه مِنْ شَیءٍ فِی اْلاَرْضِ وَ لافِی السَّماِء.۳۸/۱۴
پروردگارا تو می‌دانی آنچه و پنهان و آشکار عمل کنیم بر خداوند در آسمان و زمین هیچ کار و هیچ چیز پوشیده نیست.
۲۷ـ رَبَّنا اِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیِه اِنَّ اللهَ لایُخْلِفُ الْمیعادَ.۹/۳
پروردگارا تو هستی که روز قیامت روزی که در آن شک نیست اجزاء و اجساد و ابدان همه بندگانت را جمع و حشر می‌کتی محققاً خداوند وعده خود را خلاف نمی‌کند.
۲۸ـ رَبَّنا اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ.۵/۶۰
پروردگار ما به‌ حقیقت تو عزیز و حکیمی و غالب و مصلحت دانی.
۲۹ـ رَبَّنا اِنَکَ اَتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَهُ زَینَهً وَ اَمْولاًفِی الْحَیوهِ الدُّنْیا.۸۸/۱۰
پروردگار ما تو فرعون و اشراف ملت او را به مال دنیا و تحمل نیرو داده‌ای تو خود می توانی گرفت آنچه به آنها داده‌ای.
۳۰ـ رَبَّنا اِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظالِمینَ مِنْ اَنْصاٍر.۱۹۲/۳
پروردگارا تو هستی که از روی عدالت هر که مستحق عذاب شد به آتش می‌فرستی و خوار ذلیل می سازی و برای ستمکاران یارو یاور نیست.
۳۱ـ رَبُّنا اِنَّنا امَنّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النّارِ.۱۶/۳
پروردگار ما ما به تو ایمان آورده‌ایم پس گناهان ما را بیامرز و ما را عذاب جهنم مصون بدار.
۳۲ـ رَبَّنا اِنَّنا سمَِعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلاْیمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبَّکُمْ فَامَنّا.۱۹۳/۳
پروردگار ما ندای منادی تو را که مردم را دعوت می‌کرد که به خدای یگانه ایمان آورید، شنیدیم و ایمان آوردیم که تو خدای واحدی.
۳۳ـ رَبَّنا اَنَّنا نَخافُ اَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنا اَوْ اَنْ یَعطْغی.۴۵/۲۰
پروردگار ما می‌ترسیم فرعون بر ما چیره وغالب شود یا طغیان نماید.
۳۴ـ رَبَّنا اِنّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرَّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمَ.۳۷/۱۴
پروردگار ما من زن و فرزندم اسماعیل را در ودای بی آب و علف کنار خانه محترم امن تو سکنی دادم تو آنها را حفظ فرما.
۳۵ـ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ . ۱۲۷/۲
پروردگار ما ساختمان کعبه را که خانه امن توست از ما قبول فرما که تو شنونده و دانایی.
۳۶ـ رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.۲۲/۷
پروردگار ما ما بر نفوس خود ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و به رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.
۳۷ـ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوکَّلْنا وَ اِلَیْکَ اَنَبْنا وَ اِلَیْکَ الْمَصیُر.۴/۶
پروردگار ما در هر کار به تو توکل می‌کنم و از تو استعانت می‌جوییم که بازگشت همه ما به سوی توست.
۳۸ـ رَبَّنا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَ کَفَّرْ عَنّا سَیّئاتِنا وَ توَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ.۱۹۳/۳
پروردگار ما گناهان ما را بیامرز و از بدیهای ما در گذر و بپوشان و ما را با نیکوکاران قرار ده.
۳۹ـ رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذینَ کَفروا وَ اغْفِرْلَنا.۴/۶۰
پروردگار ما، ما را برای آنها کافر شدند سبب آزمایش قرار مده و ما را بیامرز.
۴۰ـ رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعَد اِذْهَدَیْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً. ۸/۳
پروردگار ما دلهای ما را پس از روشن گردانیدن به نور ایمان و حق هدایت دیگر تیره مگردان و از جانب خودت رحمت فرما که تو بخشاینده‌ای.
۴۱ـ َربَّنا لِیُقیمُوا الصَّلوهَ فَاجْعَلْ اَفْئِدَهً مِنَ النّاسِ تَهْوی اِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ االثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ.۳۷/۱۴
پروردگار ما من اسماعیل را در کنار خانه امن تو سکنی دادم، تا نماز را بر پا دارند. بارالها! دلهای مردم را مایل و راغب به مکه گردان و این سرزمین را پر برکت قرار ده تا مردم به سوی کعبه آیند و از برکات و رزق و روزی مادی و معنوی آن بهره‌مند گردند باشد که سپاسگزار شوند.
۴۲ـ رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلقَوْمِ الظّالِمینَ.۸۵/۱۰
پروردگارا ما را سبب آزمایش برای اقوام ستمکار قرار مده.
۴۳ـ رَبَّنا لاتَجْعَلَنا مَعَ الَْقَوْمِ الظَّالِمینَ.۴۷/۷
پروردگار ما، ما را با مردم ستمکار و متعددی محشور مفرما.
۴۴ـ رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذینَ کَفَروا وَ اغْفِرْلَنا رَبَّنا ِانَّکَ اَنَْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ.۶/۶۰
پروردگارا ما فتنه و امتحان برای آنان که کافر شده‌اند قرار مده و ما را بیامرز. پروردگارا محققاً تو عزیز و حکیمی.
۴۵ـ رَبَّنا لاتُواخِذْنا اِنْ نَسَّینا اَوْ اَخْطَانا.۲۸۶/۲
پروردگارا ما را نسیان و غفلت و خطا و فراموشی مگیر و هشیار و بیدارمان دار.
۴۶ـ رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَولا أخَّرْتَنا اِلی اَجَلٍ قَریبٍ.۷۷/۴
«کفار گفتند» پروردگارا چرا بر ما جنگ واجب کردی و نگذاشتی به اجل خود بمیریم (بگو پیکار چیزی به کسی نمی‌دهد).
۴۷ـ رَبَّنا لَوْلا اَرْسَلْتَ اِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ایاتِکَ وَ تَکُنونَ مِنَ المُُْومِِنینَ.۴۸/۲۸
پروردگارا اگر برای ما پیغمبر و رسولی می‌فرستادی آیات فرمان تو را پیروی می‌کردیم و ایمان می‌آوردیم.
۴۸ـ رَبَّنا لَوْلا اَرْسَلْتَ اِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ایاتِکَ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَذِلَّ وَ نَخْری.۱۳۵/۲۰
پروردگار ما چرا برای ما پیغمبری نفرستادی تا آیات تو را پیروی کنیم و به خواری و خزیان نیفتیم «گفتار کفار است.»
۴۹ـ رَبَّنا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِکَ.۸۸/۱۰
پروردگارا فرعون و فرعونیان مردم را از راه گمراه کردند.
۵۰ـ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابِ النّارِ.۱۹۱/۳
پروردگارا تو هیچ چیز را باطل نیافریدی تو منزهی پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.
۵۱ـ رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیِهمْ ایاتِکَ وَ یُعَلَّمُهُمُ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَهَ وَیُزَکیهِمْ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزَ الْحَکیمُ.۱۲۹/۲
پروردگارا در ذریه من پیغمبری برگزین و برانگیز که آیات تو را بر آنها بخواند و علم و دانش و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد و نفوس آنها را تزکیه و تهذیب نماید. نو محققاً عزیز و حکیم و غالب و مصلحت دانی.
۵۲ـ رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا اِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبلِنا.۲۸۶/۲
پروردگارا بار گناه را بر ما گران مفرما آنچنان که بر پیشینیان ما نمودی .
۵۳ـ رَبنا وَاتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَ لاتُحْزِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ اِنَّکَ لاتُخْلِفُ الْمیعادَ.۱۹۴/۳
پروردگارا ما را به صلاح آر، آنچه بر زبان پیغمبرانت از عطا وعده فرمودی به ما هم عنایت کن و روز قیامت ما را خوار و ذلیل و بینوا مفرما محققاً وعده‌های تو خلف نمی‌شود.
۵۴ـ َرَّبنا وَ اَجْعَلْنا مُسْلِمینَ لَکَ وَ مِنْ ذُرَّیَّتِنا اُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَ اَرِنا مَناسِکَنا وَتُبْ عَلَیْنا اِنَّکَ اَنْتَ التَّوابُ الرَّحیمُ.۱۲۸/۲
ابراهیم گفت، پروردگارا دلهای من و فرزندم اسماعیل را تسلیم خودت بگردان که همه دلها به دست توست و از ذریه من امتی مسلمان قرار ده، که تسلیم اراده و رضای تو باشند و مناسک و روش حج خانه خود را به ما بیامرز، و توبه ما را بپذیر که تو بسیار توبه پذیر و بخشنده و مهربانی.
۵۵ـ رَبَّنا وَ اَدْخِلْهَمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ ابائِهِمْ وَ اَزْواجِهِم وَ ذُرَّیاتِهِمْ اِنَّک اَنْتَ الْعَزیزِ الْحَکیم.۸/۴۰
فرشتگان گویند: پروردگارا این بندگان پرهیزکار را وارد بهشت عدن خود ساز که به آنها وعده داده‌ای و هر کس از آنها از پدرانشان و ذریه‌شان صالح بودند همه را داخل بهشت فرما تو بر همه چیز غالب و دانایی.
۵۶ـ َربَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً فَاغْفِر لِلَّذینَ تابُوا وَاتَّبَعُو سَبیلَکَ و قِهِمْ عَذابَ الْحَجیمِ.۷/۴۰
پروردگارا تمام موجودات در احاطه علمی و رحمت واسعه تو هستند پس بیامرز آنها که توبه کردند و پیروی پیامبران تو نمودند و به راه تو رفتند و آنها را و آنها را از عذاب جهنم نگاهدار یعنی عذاب جهنم برای آن طبقه مطیع به وقوع نپیوندد و پیش نیاید.
۵۷ـ رَبَّنا وَلاتَحْمِلْنا ما لاطاقَهَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنّا وَاغْفِْرلَنا وَ ارْحَمْنا اَنّتَ مَوْلینا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَومِ الْکافِرینَ.۲۸/۶
پروردگارا ما طاقت تحمل را نداریم ما را ببخش و عفو کن و بیامرز که تو صاحب اختیار ما هستی خدایا ما را بر کفار پیروزی ده.
۵۸ـ رَبَّنا وَ تَکُنونَ مِنَ الْموْمِنینَ.۲۸/۶
پروردگارا ما را از گروندگان به توحید و یگانگی تو می‌باشیم.
۵۹ـ رَبَّنا یَعْلَمُ اِنّا اِلَیْکُمْ لمَرُْسَلُونَ.۱۷/۳۶
پروردگار ما بهتر می‌داند که ما را رسالت به سوی شما فرستاده تا راه توحید را به شما فرستاده تا راه توحید را به شما بنماییم.
۶۰ـ رَبَّنا رَبُّ السَّمواتِ وَالاَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ اِلهاً.۱۴/۱۸
پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز ما معبودی غیر از او نمی‌گیریم.
۶۱ـ رَبَّنا هوُلاءِ شُرَکاونا الَّذینَ کُنّا نَدْعوا مِنْ دُونِکَ.۸۶/۱۶
پروردگارا این گروهند شریکان ما که ما را دعوت می‌کردند غیر از تو پرستش کنیم.
۶۲ـ رَبُّنا الَّذی اَعطی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی.۵۱/۲۰
پروردگار ما، کسی است که همه موجودات را آفریده و هدایت به کمال فرمود.
۶۳ـ رَبَّنا باعِدْ بَیْنَ اَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ.۱۹/۳۴
« مردم توانگر یمن به درویشان حسد بردند و گفتند:» پروردگارا بین شهرهای یمن تا شام را سرزمین خشک قرار ده تا درویشان نتوانند بدون زاد و راحله سفر کنند. آن مردم بدین دعا به خود ستم کردند.
۶۴ـ رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَکُنّا قَوْماً ضالّینَ.۱۰۷/۲۳
پروردگارا شقاوت بر ما غلبه یافت و گرماهی گریبان ما را گرفت و ما به خود ستم کردیم.
۶۵ـ رَبَّنا هوُلاءِ اَضَلُّونا فَاتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النّارِ.۳۸/۷
پروردگارا این بت‌ها و بت‌پرستان ما را گمراه نمودند عذاب آتش آنها را دور چندان کن.
۶۶ـ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ اَزواجِنا وَ ذُرَّیاتِنا قُرَّهَ اَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلمُتَّقینَ اماما.۴۷/۲۵
پروردگارا زنان و فرزندانی به ما عنایت فرما که اسباب روسفیدی و چشم روشنی ما بشوند. خدایا ما را پرهیزکار و پیشوایان پارسا قرار ده، یا برای ما پیشوایان پرهیزکاری بگمار.
۶۷ـ رَبَّنا هَوُلاء الَّذینَ اَغْوَیناهُمْ کَما غَوَیْنا تَبَّرأنا اِلَیْکَ ما کانُوا اِیّانا یَعْبُدُونَ.۶۳/۲۸
پروردگارا کسانی که ما را گمراه نمودند تو گمراهشان کن آن چنان که ما را گمراه نمودند، بتها می‌گویند ما هم از آنها بیزاریم و هرگز ما را عبادت نکردند بلکه خود را عبادت کردند و پرستیدند.

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  05:09 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

داستان موسی و خضر (ع)


از داستان‎های جالب زندگی موسی ـ علیه السلام ـ ماجرای شیرین او با حضرت خضر ـ علیه السلام ـ
 است که در قرآن سوره کهف آمده و دارای نکات و درسهای آموزنده گوناگونی است، در این راستا
 نظر شما به فرازهایی زیر از آن داستان جلب می‎کنیم. 

داستان موسی و خضر (ع)

سخنرانی موسی ـ علیه السلام ـ و ترک اولی او 

هنگامی که فرعون و فرعونیان در دریای نیل غرق شده و به هلاکت رسیدند، بنی‎اسرائیل به رهبری حضرت موسی ـ علیه السلام ـ پس از سالها مبارزه، پیروز شدند و زمام امور رهبری به دست موسی ـ علیه السلام ـ افتاد. 
او در یک اجتماع بسیار بزرگ (که می‎توان آن را به عنوان جشن پیروزی نامید) در حضور بنی‎اسرائیل سخنرانی کرد، مجلس بسیار باشکوه بود، ناگاه یک نفر از موسی ـ علیه السلام ـ پرسید: «آیا کسی را می‎شناسی که نسبت به تو اعلم (عالم‎تر) باشد؟» 
موسی ـ علیه السلام ـ در پاسخ گفت: نه. 
و مطابق بعضی از روایات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقیم خدا با موسی ـ علیه السلام ـ، موسی در ذهن خود به خودش گفت: «خداوند هیچکس را عالم‎تر از من نیافریده است.» در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد موسی را دریاب که در وادی هلاکت افتاده. (یعنی براثر حالتی شبیه خودخواهی، در سراشیبی نزول از مقامات عالیه معنوی قرار گرفته، به یاریش بشتاب تا اصلاح شود. جبرئیل به سراغ موسی آمد...) 
خداوند همان‎دم به موسی ـ علیه السلام ـ وحی کرد: آری داناتر از تو عبد و بنده ما خضر ـ علیه السلام ـ است، او اکنون در تنگه دو دریا،[1] در کنار سنگی عظیم است. 
موسی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: «چگونه به حضور او نایل شوم؟» 
خداوند فرمود: «یک عدد ماهی بگیر و در میان زنبیل خود بگذار، و به سوی آن تنگه دو دریا برو، در هر جا که آن ماهی را گم کردی، آن عالم در همانجا است.»[2] 

موسی‎ ـ علیه السلام ـ در جستجوی استاد 
موسی ـ علیه السلام ـ که دانش‎دوست بود، گفت: من دست از جستجو برنمی‎دارم تا به محل آن تنگه دو دریا برسم، هرچند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم. 
موسی دوست و همسفری برای خود انتخاب کرد که همان مرد رشید و شجاع و با ایمان بنی‎اسرائیل به نام یوشع بن نون بود، موسی یک عدد ماهی در میان زنبیل نهاد و اندکی زاد و توشه راه‎ برداشت و همراه یوشع به سوی تنگه دو دریا حرکت کردند. هنگامی که به آنجا رسیدند در کنار صخره‎ای اندکی استراحت کردند، در همان‎جا موسی و یوشع، ماهی‎ای را به همراه داشتند، فراموش کردند. بعد معلوم شد که ماهی براثر رسیدن قطرات آب به طور معجزه‎آسایی خود را در همان تنگه به دریا افکنده و ناپدید شده است. 
موسی و همسفرش از آن محل گذشتند، طولانی بودن راه و سفر موجب خستگی و گرسنگی آنها گردید، در این هنگام موسی ـ علیه السلام ـ به خاطرش آمد که غذایی به همراه خود آورده‎اند، به یوشع گفت: «غذای ما را بیاور که از این سفر سخت خسته شده‎ایم.» 
یوشع گفت: آیا به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم، من در آنجا فراموش کردم که ماجرای ماهی را بازگو کنم، و این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من ربود، و ماهی راهش را به طرز شگفت‎انگیز در دریا پیش گرفت و ناپدید شد. 
و از آنجا که این موضوع به صورت نشانه‎ای برای موسی ـ علیه السلام ـ در رابطه با پیدا کردن عالِم، بیان شده بود موسی ـ علیه السلام ـ مطلب را دریافت و گفت: این همان چیزی است که ما می‎خواستیم و به دنبال آن می‎گشتیم. در این هنگام از همانجا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی که به تنگه رسیدند حضرت خضر ـ علیه السلام ـ را در آنجا دیدند.[3] پس از احوالپرسی، موسی ـ علیه السلام ـ به او گفت: 
«آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟» 
خضر: تو هرگز نمیغتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی، و چگونه می‎توانی در مورد رموز و اسراری که به آن آگاهی نداری شکیبا باشی؟ 
موسی: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد. 
خضر: پس اگر می‎خواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سوال نکن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو کنم. 
موسی ـ علیه السلام ـ مجدّداً این تعهّد را داد که با صبر و تحمّل همراه استاد حرکت کند و به این ترتیب همراه خضر ـ علیه السلام ـ به راه افتاد.[4] 

دیدار موسی از سه حادثه عجیب 
موسی و یوشع و خضر ـ علیه السلام ـ با هم به کنار دریا آمدند و در آنجا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آنها را سوار کردند. پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، خضر ـ علیه السلام ـ برخاست و گوشه‎ای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود. 
موسی ـ علیه السلام ـ وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران می‎شد دید، بسیار خشمگین شد و به خضر گفت: «آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟» 
حضرت خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا نگفتم که تو نمی‎توانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟!» 
موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر. 
از آنجا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه خضر ـ علیه السلام ـ کودکی را دید که همراه خردسالان بازی می‎کرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت. 
موسی ـ علیه السلام ـ با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا انسان پاک را بی‎آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی.» حتّی موسی ـ علیه السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر ـ علیه السلام ـ حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟ 
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟ 
موسی ـ علیه السلام ـ گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سوال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود. 
از آنجا حرکت کردند تا اینکه شب به قریه‎ای به نام ناصره رسیدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آنها ندادند و آنها را مهمان خود ننمودند، در این هنگام خضر ـ علیه السلام ـ به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر ـ علیه السلام ـ مشغول تعمیر شد. 
موسی ـ علیه السلام ـ که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس می‎کرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحه‎دار شده و در عین حال خضر ـ علیه السلام ـ به تعمیر دیوار آن آبادی می‎پردازد، بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبکتر و ملایمتر از گذشته، گفت: «می‎خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟» اینجا بود که خضر ـ علیه السلام ـ به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: 
«هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ...؛ اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو می‎کنم.»[5] 
موسی ـ علیه السلام ـ سخنی نگفت، و دریافت که نمی‎تواند همراه خضر ـ علیه السلام ـ باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد. 

توضیحات خضر ـ علیه السلام ـ در مورد سه حادثه عجیب 
حضرت خضر ـ علیه السلام ـ راز سه حادثه شگفت‎انگیز فوق را برای موسی ـ علیه السلام ـ چنین توضیح داد: 
اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‎کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور می‎گرفت. معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود. 
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک‎سرشت و با محبّت به آن دو بدهد.[6] 
و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو می‎خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خودسرانه انجام ندادم. این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها تحمّل کنی.[7] 
موسی ـ علیه السلام ـ از توضیحات حضرت خضر ـ علیه السلام ـ قانع شد. 

توصیه خضر ـ علیه السلام ـ و نوشته لوح گنج 
هنگام جدایی خضر ـ علیه السلام ـ از موسی ـ علیه السلام ـ، موسی به او گفت: مرا سفارش و موعظه کن، خضر مطالبی فرمود از جمله گفت: «از سه چیز بپرهیز و دوری کن: 1. لجاجت 2. و از راه رفتن بی‎هدف و بدون نیاز 3. و از خنده بدون تعجّب، خطاهایت را بیاد بیاور و از تجسّس در خطاهای مردم پرهیز کن.» 
از حضرت رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده آن گنجی که زیر دیوار مخفی بود، لوح طلایی بود که در آن چنین نوشته شده بود: 
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالمَوْتِ کَیفَ یفْرَحُ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالْقَدَرِ کَیفَ یحْزَنُ؟ و عَجِبْتُ لِمَنْ رای الدُّنیا و تَقَلُّبَها بِاَهْلِها کیفَ یرْکَنُ اِلَیها، و ینْبَغِی لِمَنْ غَفَلَ عَنِ اللهِ اَلّا یتَّهَمَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالی فی قَضائِهِ و لا یسْتَبْطِئَهُ فِی رِزْقِهِ؛ به نام خداوند بخشنده مهربان ـ تعجّب می‎کنم برای کسی که یقین به مرگ دارد چگونه شادی مستانه می ‎کند؟ تعجّب می‎کنم برای کسی که یقین به قضا و قدر الهی دارد، چگونه اندوهگین می‎شود، تعجّب می‎کنم برای کسی که دنیا و دگرگونیهای آن را با اهلش می‎نگرد، چگونه بر آن اعتماد می‎کند؟ و سزاوار است آن کسی که از خداوند غافل می‎گردد، خداوند متعال را در قضاوتش متّهم نکند، و در رزق و روزی رساندن او را به کندی و تاخیر یاد ننماید.»[8] 

پی نوشت

[1] . به گفته اکثر مفسّران، منظور از این تنگه دو دریا، محل اتّصال خلیج عقبه با خلیج سوئز است. 
[2] . بحارالانوار، ج 13، ص 278. 
[3] . در حدیثی از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده فرمود: هنگامی که موسی ـ علیه السلام ـ با خضر ـ علیه السلام ـ در کنار دریا ملاقات کرد، پرنده‎ای در برابر آن دو ظاهر شد، قطره‎ای آب دریا با منقارش برداشت، خضر به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا می‎دانی این پرنده چه می‎گوید؟ موسی گفت: چه می‎گوید؟ 
خضر گفت: می‎گوید «وَ رَبِّ السَّماواتِ و الاَرضِ وَ رَبِّ الْبَحْرِ ما عِلْمُکُما مِنْ عِلْمِ اللهِ اِلّا قَدْرَ ما اَخَذْتُ بِمِنْقارِی مِنْ هذَا الْبَحْرِ؛ و سوگند به پروردگار آسمانها و زمین و پروردگار دریا، دانش شما دو نفر (موسی و خضر) در مقایسه با علم خدا نیست مگر به اندازه آنچه از آب در منقارم گرفته‎ام نسبت به این دریا» (بحارالانوار، ج 13، ص 302). 
و در روایت دیگر آمده: «این پرنده کوچکتر از گنجشک بود و از نوع پرستو بود و گفت: «علم شما در مقابل علم محمّد و آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ به اندازه مقدار آبی است که به منقار گرفته‎ام نسبت به دریا.» (همان مدرک؛ پاورقی). 
[4] . مضمون آیات 60 تا 70 سوره کهف. 
[5] . کهف، 71 تا 78؛ بحارالانوار، ج 13، ص 280. روایت شده: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «خدا برادرم موسی ـ علیه السلام ـ را رحمت کند، اگر تحمّل می‎کرد، عجیبترین شگفتیها را (از دست خضر) می‎دید و نیز فرمود: اگر صبر می‎کرد، هزار شگفتی می‎دید. (نورالثقلین، ج 3، ص 282) و از امام باقر ـ علیه السلام ـ یا امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده فرمود: «لَوْ صَبَرَ مُوسی لَاَراهُ الْعالِمُ سَبْعِینَ اُعْجُوبَهٍ؛ اگر موسی ـ علیه السلام ـ صبر و تحمّل می‎کرد، آن عالِم (خضر) هفتاد حادثه عجیب به موسی ـ علیه السلام ـ نشان می‎داد.» (بحارالانوار، ج 13، ص 284 و 301). 
نیز روایت شده: از موسی ـ علیه السلام ـ پرسیدند: سخت‎ترین حادثه زندگی تو چه بود؟ موسی ـ علیه السلام ـ در پاسخ گفت: «هیچیک از آن همه مشکلات (عصر فرعون و عصر حکومت بنی‎اسرائیل با آن همه رنجها) همانند گفتار خضر ـ علیه السلام ـ برایم رنج‎آور نبود که خبر از فراق و جدایی خود از من داد و مرا از علوم خود محروم ساخت.» (تفسیر ابوالفتوح رازی، ذیل آیه 78 کهف). 
[6] . کارهای خضر ـ علیه السلام ـ به خصوص کشتن نوجوان گرچه ظاهری بسیار زننده داشت، ولی باید توجّه داشت که فرق است بین نظام تشریع و تکوین، خداوند حاکم بر هر دو نظام است، در این صورت هیچ مانعی ندارد که خداوند گروهی مانند موسی ـ علیه السلام ـ را مامور اجرای نظام تشریع کند، و گروهی یا شخصی (مانند خضر) را مامور اجرای نظام تکوین، از نظر نظام تکوین، هیچ مانعی ندارد که خداوند حتّی کودک نابالغی را دچار حادثه‎ای کند که جان بسپارد، چرا که وجودش ممکن است در آینده موجب خطرهای عظیم گردد، مانند اینکه پزشک دست یا پای کسی را قطع می‎کند تا میکرب سرطان از آن به سایر اعضاء سرایت ننماید. 
کارهای حضرت خضر ـ علیه السلام ـ در ماجرای فوق در محدوده نظام تکوین بوده، ولی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ مامور کارها در محدوده تشریع بود، از این رو مقام موسی ـ علیه السلام ـ در این راستا از حضرت خضر ـ علیه السلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدوده نظام تکوین، مقام خضر ـ علیه السلام ـ بالاتر بود. 
از سوی دیگر این کار خضر ـ علیه السلام ـ از نشانه‎های رحمت الهی و پاداش او به پدر و مادر با ایمان بود، خضر به دستور خدا آن کودک کافر را ـ که اگر می‎ماند موجب کفر و انحراف پدر و مادر می‎شد، کشت، ولی به جای آن کودک، خداوند دختری به آن پدر و مادر مرحمت فرمود، که کانون ایمان و تقوا بود و به فرموده امام صادق ـ علیه السلام ـ از نسل او هفتاد پیامبر، به وجود آمد. (تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 286). 
[7] . کهف، 79 تا 83. 
[8] . بحارالانوار، ج 13، ص 294.

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  04:57 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی
کل صفحات :2
1
2