تبلیغات
وبلاگ قرآنی سعیر
 
   بسم الله الرّحمن الرّحیم   اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

وبلاگ قرآنی سعیر

ظهور نزدیک است....

مقدمه ای از تالیف بحار الانوار...

بحار الأنوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار یا به‌اختصار بِحارُالأنوار بزرگترین منبع حدیث در تشیع به زبان عربی به تألیف علامه مجلسی (۱۰۳۷-۱۱۱۰ هجری) است.

این کتاب به موضوعات غیرفقهی بیش از موضوعات فقهی پرداخته‌است. در چاپ قدیم ۲۵ جلد و در چاپ جدید در ۱۱۰ جلد منتشر شده‌است.

تاریخ ارسال : شنبه 21 شهریور 1394  02:07 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

سن عشق

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

رزمنده ۱۴ ساله ای را به اسارت گرفته بودند. فرمانده‌ی عراقی وقتی او را دید و متوجه سنش شد، پرسید مگر سن سربازی ۱۸ سال نیست؟ خمینی سن سربازی را پایین آورده؟
رزمنده در جواب عراقی گفت نه، سن سربازی همان ۱۸ سال است، خمینی سن عشق را پایین آورده.

 

خاطره از: سیدناصر حسینی‌پور، جانباز دفاع مقدس و نویسنده کتاب «پایی که جا ماند»

داستانهای قرآنی

تاریخ ارسال : شنبه 21 شهریور 1394  01:58 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

خلاصه ای از زندگی عاصم کوفی

امام القراء عاصم بن بهدلة ابی النجود الاسدی متوفی ۱۲۷ قمری است. او در بین قاریان کوفه مقام نخست را داشت.او شیخ القراء کوفه بوده و از نظر صوت قرآن نیز مقام والایی داشته . عاصم از تابعین بوده و محضر بیست و چهار نفر از صحابه را درک و احادیث بسیاری روایت کرده است . جمعی از مترجمان احوال مانند صاحب اعیان الشیعه او را شیعه دانسته است. عاصم قراءت خود را از ابی عبدالرحمن السُّلمی، و او هم از امیرالمؤمنین علی علیه السلام اخذ نموده است، و چون سند قراءت او با یک واسطه به مولای متقیان علی (ع) می رسد، علما و فقهای شیعه قراءت او را بر دیگران ترجیح داده‌اند . قرائت کوفه پس از ابو عبدالرحمن سلمی به عاصم رسید. عاصم هم مانند استادش، نابینا بود. بیشتر اوقات عصاکشی داشت که او را جابه جا می‌کرد. او هرگاه قرائتی را فرا می‌گرفت آن را بر عده‌ای صحابه و تابعان عرضه می‌داشت و تا هنگامی که به درستی آن قرائت اطمینان پیدا نمی‌کرد، آن را نمی‌پذیرفت.
ویکی پدیا

تاریخ ارسال : شنبه 21 شهریور 1394  01:12 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

داستان موسی و خضر (ع)


از داستان‎های جالب زندگی موسی ـ علیه السلام ـ ماجرای شیرین او با حضرت خضر ـ علیه السلام ـ
 است که در قرآن سوره کهف آمده و دارای نکات و درسهای آموزنده گوناگونی است، در این راستا
 نظر شما به فرازهایی زیر از آن داستان جلب می‎کنیم. 

داستان موسی و خضر (ع)

سخنرانی موسی ـ علیه السلام ـ و ترک اولی او 

هنگامی که فرعون و فرعونیان در دریای نیل غرق شده و به هلاکت رسیدند، بنی‎اسرائیل به رهبری حضرت موسی ـ علیه السلام ـ پس از سالها مبارزه، پیروز شدند و زمام امور رهبری به دست موسی ـ علیه السلام ـ افتاد. 
او در یک اجتماع بسیار بزرگ (که می‎توان آن را به عنوان جشن پیروزی نامید) در حضور بنی‎اسرائیل سخنرانی کرد، مجلس بسیار باشکوه بود، ناگاه یک نفر از موسی ـ علیه السلام ـ پرسید: «آیا کسی را می‎شناسی که نسبت به تو اعلم (عالم‎تر) باشد؟» 
موسی ـ علیه السلام ـ در پاسخ گفت: نه. 
و مطابق بعضی از روایات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقیم خدا با موسی ـ علیه السلام ـ، موسی در ذهن خود به خودش گفت: «خداوند هیچکس را عالم‎تر از من نیافریده است.» در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد موسی را دریاب که در وادی هلاکت افتاده. (یعنی براثر حالتی شبیه خودخواهی، در سراشیبی نزول از مقامات عالیه معنوی قرار گرفته، به یاریش بشتاب تا اصلاح شود. جبرئیل به سراغ موسی آمد...) 
خداوند همان‎دم به موسی ـ علیه السلام ـ وحی کرد: آری داناتر از تو عبد و بنده ما خضر ـ علیه السلام ـ است، او اکنون در تنگه دو دریا،[1] در کنار سنگی عظیم است. 
موسی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: «چگونه به حضور او نایل شوم؟» 
خداوند فرمود: «یک عدد ماهی بگیر و در میان زنبیل خود بگذار، و به سوی آن تنگه دو دریا برو، در هر جا که آن ماهی را گم کردی، آن عالم در همانجا است.»[2] 

موسی‎ ـ علیه السلام ـ در جستجوی استاد 
موسی ـ علیه السلام ـ که دانش‎دوست بود، گفت: من دست از جستجو برنمی‎دارم تا به محل آن تنگه دو دریا برسم، هرچند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم. 
موسی دوست و همسفری برای خود انتخاب کرد که همان مرد رشید و شجاع و با ایمان بنی‎اسرائیل به نام یوشع بن نون بود، موسی یک عدد ماهی در میان زنبیل نهاد و اندکی زاد و توشه راه‎ برداشت و همراه یوشع به سوی تنگه دو دریا حرکت کردند. هنگامی که به آنجا رسیدند در کنار صخره‎ای اندکی استراحت کردند، در همان‎جا موسی و یوشع، ماهی‎ای را به همراه داشتند، فراموش کردند. بعد معلوم شد که ماهی براثر رسیدن قطرات آب به طور معجزه‎آسایی خود را در همان تنگه به دریا افکنده و ناپدید شده است. 
موسی و همسفرش از آن محل گذشتند، طولانی بودن راه و سفر موجب خستگی و گرسنگی آنها گردید، در این هنگام موسی ـ علیه السلام ـ به خاطرش آمد که غذایی به همراه خود آورده‎اند، به یوشع گفت: «غذای ما را بیاور که از این سفر سخت خسته شده‎ایم.» 
یوشع گفت: آیا به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم، من در آنجا فراموش کردم که ماجرای ماهی را بازگو کنم، و این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من ربود، و ماهی راهش را به طرز شگفت‎انگیز در دریا پیش گرفت و ناپدید شد. 
و از آنجا که این موضوع به صورت نشانه‎ای برای موسی ـ علیه السلام ـ در رابطه با پیدا کردن عالِم، بیان شده بود موسی ـ علیه السلام ـ مطلب را دریافت و گفت: این همان چیزی است که ما می‎خواستیم و به دنبال آن می‎گشتیم. در این هنگام از همانجا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی که به تنگه رسیدند حضرت خضر ـ علیه السلام ـ را در آنجا دیدند.[3] پس از احوالپرسی، موسی ـ علیه السلام ـ به او گفت: 
«آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟» 
خضر: تو هرگز نمیغتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی، و چگونه می‎توانی در مورد رموز و اسراری که به آن آگاهی نداری شکیبا باشی؟ 
موسی: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد. 
خضر: پس اگر می‎خواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سوال نکن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو کنم. 
موسی ـ علیه السلام ـ مجدّداً این تعهّد را داد که با صبر و تحمّل همراه استاد حرکت کند و به این ترتیب همراه خضر ـ علیه السلام ـ به راه افتاد.[4] 

دیدار موسی از سه حادثه عجیب 
موسی و یوشع و خضر ـ علیه السلام ـ با هم به کنار دریا آمدند و در آنجا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آنها را سوار کردند. پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، خضر ـ علیه السلام ـ برخاست و گوشه‎ای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود. 
موسی ـ علیه السلام ـ وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران می‎شد دید، بسیار خشمگین شد و به خضر گفت: «آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟» 
حضرت خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا نگفتم که تو نمی‎توانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟!» 
موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر. 
از آنجا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه خضر ـ علیه السلام ـ کودکی را دید که همراه خردسالان بازی می‎کرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت. 
موسی ـ علیه السلام ـ با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا انسان پاک را بی‎آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی.» حتّی موسی ـ علیه السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر ـ علیه السلام ـ حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟ 
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟ 
موسی ـ علیه السلام ـ گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سوال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود. 
از آنجا حرکت کردند تا اینکه شب به قریه‎ای به نام ناصره رسیدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آنها ندادند و آنها را مهمان خود ننمودند، در این هنگام خضر ـ علیه السلام ـ به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر ـ علیه السلام ـ مشغول تعمیر شد. 
موسی ـ علیه السلام ـ که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس می‎کرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحه‎دار شده و در عین حال خضر ـ علیه السلام ـ به تعمیر دیوار آن آبادی می‎پردازد، بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبکتر و ملایمتر از گذشته، گفت: «می‎خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟» اینجا بود که خضر ـ علیه السلام ـ به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: 
«هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ...؛ اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو می‎کنم.»[5] 
موسی ـ علیه السلام ـ سخنی نگفت، و دریافت که نمی‎تواند همراه خضر ـ علیه السلام ـ باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد. 

توضیحات خضر ـ علیه السلام ـ در مورد سه حادثه عجیب 
حضرت خضر ـ علیه السلام ـ راز سه حادثه شگفت‎انگیز فوق را برای موسی ـ علیه السلام ـ چنین توضیح داد: 
اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‎کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور می‎گرفت. معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود. 
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک‎سرشت و با محبّت به آن دو بدهد.[6] 
و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو می‎خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خودسرانه انجام ندادم. این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها تحمّل کنی.[7] 
موسی ـ علیه السلام ـ از توضیحات حضرت خضر ـ علیه السلام ـ قانع شد. 

توصیه خضر ـ علیه السلام ـ و نوشته لوح گنج 
هنگام جدایی خضر ـ علیه السلام ـ از موسی ـ علیه السلام ـ، موسی به او گفت: مرا سفارش و موعظه کن، خضر مطالبی فرمود از جمله گفت: «از سه چیز بپرهیز و دوری کن: 1. لجاجت 2. و از راه رفتن بی‎هدف و بدون نیاز 3. و از خنده بدون تعجّب، خطاهایت را بیاد بیاور و از تجسّس در خطاهای مردم پرهیز کن.» 
از حضرت رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده آن گنجی که زیر دیوار مخفی بود، لوح طلایی بود که در آن چنین نوشته شده بود: 
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالمَوْتِ کَیفَ یفْرَحُ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالْقَدَرِ کَیفَ یحْزَنُ؟ و عَجِبْتُ لِمَنْ رای الدُّنیا و تَقَلُّبَها بِاَهْلِها کیفَ یرْکَنُ اِلَیها، و ینْبَغِی لِمَنْ غَفَلَ عَنِ اللهِ اَلّا یتَّهَمَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالی فی قَضائِهِ و لا یسْتَبْطِئَهُ فِی رِزْقِهِ؛ به نام خداوند بخشنده مهربان ـ تعجّب می‎کنم برای کسی که یقین به مرگ دارد چگونه شادی مستانه می ‎کند؟ تعجّب می‎کنم برای کسی که یقین به قضا و قدر الهی دارد، چگونه اندوهگین می‎شود، تعجّب می‎کنم برای کسی که دنیا و دگرگونیهای آن را با اهلش می‎نگرد، چگونه بر آن اعتماد می‎کند؟ و سزاوار است آن کسی که از خداوند غافل می‎گردد، خداوند متعال را در قضاوتش متّهم نکند، و در رزق و روزی رساندن او را به کندی و تاخیر یاد ننماید.»[8] 

پی نوشت

[1] . به گفته اکثر مفسّران، منظور از این تنگه دو دریا، محل اتّصال خلیج عقبه با خلیج سوئز است. 
[2] . بحارالانوار، ج 13، ص 278. 
[3] . در حدیثی از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده فرمود: هنگامی که موسی ـ علیه السلام ـ با خضر ـ علیه السلام ـ در کنار دریا ملاقات کرد، پرنده‎ای در برابر آن دو ظاهر شد، قطره‎ای آب دریا با منقارش برداشت، خضر به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا می‎دانی این پرنده چه می‎گوید؟ موسی گفت: چه می‎گوید؟ 
خضر گفت: می‎گوید «وَ رَبِّ السَّماواتِ و الاَرضِ وَ رَبِّ الْبَحْرِ ما عِلْمُکُما مِنْ عِلْمِ اللهِ اِلّا قَدْرَ ما اَخَذْتُ بِمِنْقارِی مِنْ هذَا الْبَحْرِ؛ و سوگند به پروردگار آسمانها و زمین و پروردگار دریا، دانش شما دو نفر (موسی و خضر) در مقایسه با علم خدا نیست مگر به اندازه آنچه از آب در منقارم گرفته‎ام نسبت به این دریا» (بحارالانوار، ج 13، ص 302). 
و در روایت دیگر آمده: «این پرنده کوچکتر از گنجشک بود و از نوع پرستو بود و گفت: «علم شما در مقابل علم محمّد و آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ به اندازه مقدار آبی است که به منقار گرفته‎ام نسبت به دریا.» (همان مدرک؛ پاورقی). 
[4] . مضمون آیات 60 تا 70 سوره کهف. 
[5] . کهف، 71 تا 78؛ بحارالانوار، ج 13، ص 280. روایت شده: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «خدا برادرم موسی ـ علیه السلام ـ را رحمت کند، اگر تحمّل می‎کرد، عجیبترین شگفتیها را (از دست خضر) می‎دید و نیز فرمود: اگر صبر می‎کرد، هزار شگفتی می‎دید. (نورالثقلین، ج 3، ص 282) و از امام باقر ـ علیه السلام ـ یا امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده فرمود: «لَوْ صَبَرَ مُوسی لَاَراهُ الْعالِمُ سَبْعِینَ اُعْجُوبَهٍ؛ اگر موسی ـ علیه السلام ـ صبر و تحمّل می‎کرد، آن عالِم (خضر) هفتاد حادثه عجیب به موسی ـ علیه السلام ـ نشان می‎داد.» (بحارالانوار، ج 13، ص 284 و 301). 
نیز روایت شده: از موسی ـ علیه السلام ـ پرسیدند: سخت‎ترین حادثه زندگی تو چه بود؟ موسی ـ علیه السلام ـ در پاسخ گفت: «هیچیک از آن همه مشکلات (عصر فرعون و عصر حکومت بنی‎اسرائیل با آن همه رنجها) همانند گفتار خضر ـ علیه السلام ـ برایم رنج‎آور نبود که خبر از فراق و جدایی خود از من داد و مرا از علوم خود محروم ساخت.» (تفسیر ابوالفتوح رازی، ذیل آیه 78 کهف). 
[6] . کارهای خضر ـ علیه السلام ـ به خصوص کشتن نوجوان گرچه ظاهری بسیار زننده داشت، ولی باید توجّه داشت که فرق است بین نظام تشریع و تکوین، خداوند حاکم بر هر دو نظام است، در این صورت هیچ مانعی ندارد که خداوند گروهی مانند موسی ـ علیه السلام ـ را مامور اجرای نظام تشریع کند، و گروهی یا شخصی (مانند خضر) را مامور اجرای نظام تکوین، از نظر نظام تکوین، هیچ مانعی ندارد که خداوند حتّی کودک نابالغی را دچار حادثه‎ای کند که جان بسپارد، چرا که وجودش ممکن است در آینده موجب خطرهای عظیم گردد، مانند اینکه پزشک دست یا پای کسی را قطع می‎کند تا میکرب سرطان از آن به سایر اعضاء سرایت ننماید. 
کارهای حضرت خضر ـ علیه السلام ـ در ماجرای فوق در محدوده نظام تکوین بوده، ولی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ مامور کارها در محدوده تشریع بود، از این رو مقام موسی ـ علیه السلام ـ در این راستا از حضرت خضر ـ علیه السلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدوده نظام تکوین، مقام خضر ـ علیه السلام ـ بالاتر بود. 
از سوی دیگر این کار خضر ـ علیه السلام ـ از نشانه‎های رحمت الهی و پاداش او به پدر و مادر با ایمان بود، خضر به دستور خدا آن کودک کافر را ـ که اگر می‎ماند موجب کفر و انحراف پدر و مادر می‎شد، کشت، ولی به جای آن کودک، خداوند دختری به آن پدر و مادر مرحمت فرمود، که کانون ایمان و تقوا بود و به فرموده امام صادق ـ علیه السلام ـ از نسل او هفتاد پیامبر، به وجود آمد. (تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 286). 
[7] . کهف، 79 تا 83. 
[8] . بحارالانوار، ج 13، ص 294.

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  03:57 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

خروج سفیانی از علامات حتمیه ظهور است؟

خبرگزاری شبستان: آیت الله نجم الدین مروجی طبسی، مدرس مرکز تخصصی مهدویت در برنامه "نشان صبح" به بررسی تحقیقی روایات نشانه های مهدویت می پردازد.


روایاتی که در ارتباط با سفیانی است سه دسته هستند. یک دسته اصل خروج سفیانی را مطرح می کند و هیچ نظری بر حتمیت و غیر حتمیت آن ندارد، دسته ای که اشاره به حتمیت دارد. این قیام و یک سری از روایات که خروج سفیانی را در ذیل علائمی نقل می کنند که آن علائم حتمیت ندارد.

در کافی دو روایت آمده که از این روایات حتمیت قیام سفیانی استفاده می شود. یک روایت به سند خودش از فضل کاتب از امام صادق(ع) نقل می کند. در خدمت امام بودیم که نامه ابومسلم خراسانی آمد، امام با تندی با نامه رسان برخورد کرد و فرمودند: برو بیرون نامه تو جواب ندارد. این نحوه برخورد با پیک برای ما حاضران منشا سوال شد که امام فورا فرمودند: چه چیزی به یکدیگر می گویید، خداوند به خاطر عجله مردم در کارها تعجیل نمی کند. کوه را از جا بکنی، خیلی آسان تر است از حکومتی که زمانش به پایان نرسیده و بخواهید به پایان ببرید.

عرض کردم قضیه قیام و تشکیل حکومت جهانی به رهبری امام معصوم جا افتاده و مسلم و جز فرهنگ است. علامت این حکومت چیست؟ به این معنی که بین من تو شما چه چیزی باید باشد که بفهمیم این همان علامت است. امام فرمودند: تکان نخور تا سفیانی خروج کند و آنگاه به دعوت ما لبیک بگویید. سه بار امام فرمودند اگر سفیانی خارج شد، دعوت ما را لبیک بگویید. سفیانی از علامات حتمیه است.

این روایت در کافی آمده جلد هشتم، مرحوم مجلسی در جلد 26 مرآت العقول این رویات را نقل کردند، باید توجه داشت که مرحوم مجلسی نقاد است و تعدادی از روایات کافی را مورد ایراد سندی قرار می دهد. ولی به این سند که می رسد، می گوید مشکلی ندارد.

مرحوم مجلسی در ادامه روایت می گوید: ظاهر این بود که این زیر گوشی که به همه می گفتند، نوعی اعتراض به امام بود. بعدش امام اشاره کردند به 7 نفر از حاکمان بنی عباس و فرمودند: هنوز امویان به طور کامل از بین نرفتند و حکومت بنی عباس نیز تازه شکل گرفته و 7 نفر را نام بردند و ادامه دادند: حکومت عباسیین مقدم است بر قیام امام زمان(ع). ما چطور قیام کنیم و مردم را دعوت به قیام کنیم؟ که هنوز حکومت قبلی منقرض شده و عباسیون هم هنوز به طور کامل سر کار نیامدند.

مرحوم مجلسی بر روی این نکته تاکید می کند. این قیام از محتوم هایی است که باید قبل از قیام جهانی اتفاق بیفتد و باید توجه داشت که بدا در اصل ظهور سفیانی نیست و اگر باشد، در خصوصیاتش است. درباره سفیانی بحث سندی مطرح نیست چون روایات متواتر است.

روایت بعدی را مرحوم کلینی نقل کردند. به این ترتیب که بعد از قیام ابومسلم نامه هایی از شیعیان خدمت امام صادق(ع) آمد که الان نوبت قیام است، هنوز عباسیون روی کار نیامده بودند، نامه مضمونش این بود که در این تحول و تحولات آینده نزدیک از آن شماست، پس قیام کنید. امام نامه هایی که خنیس آورده بود، زمین زد و فرمود: وای بر شما و وای بر من. چرا اینقدر تند روی می کنید، من رهبر و امام شما نیستم، سفیانی باید به دست امام زمان(ع) کشته شود. هنوز سفیانی نیامده، بعد از حکومت عباسیون می آید، چرا اینقدر عجله می کنند.

علامه مجلسی می فرماید: از نظر سند این روایت مشکل دارد و مفردات روایت را بیان می کنند و شرح می دهند که پیروان ابومسلم خراسانی لباس سیاه می پوشیدند، امام می فرمایند: من امام اینها نیستم، هنوز امویون سر کار بودند، داشتند از بین می رفتند. اوضاع حکومت ننگین امویون خیلی درهم بود، بساط حکومت امویون هنوز جمع نشده بود، در چنین وضعیتی بعضی ها از امام می خواستند رهبری کنند. چرا فرمودند من امام شما نیستم؟ چون باید از امام تبعیت کامل کنید. حالا که عجله می کنید، من امام شما نیستم. به همین خاطر شما اقتدا نکردید و جز شیعه نیستید.

مرحوم مجلسی می فرماید: از اخبار زیاد استفاده می شود که امام زمان(ع) قاتل سفیانی است یا اینکه منظور فرمایش امام این است که از علامات حکومت قبل از اینکه دولت تشکیل شود، این است که سفیانی کشته می شود. در حالی که سفیانی هنوز خروج نکرده که کشته شود. به ما گفتند که علامت حکومت جهانی امام کشته شدن سفیانی است.

این دو روایت که در کافی نقل شده است، در غیبت نعمانی مرحوم مجلسی نیز اشاره شده است، روایات کثیره ای در این مورد داریم. ازجمله روایات که دلالت بر حتمیه بودن این قیام دارند، امام باقر(ع) ذیل آیه 2 سوره شریفه انعام فرمودند: ما دو اجل داریم اجل محتوم و حتمی و اجل معلق، اجل محتوم اجلی است که اراده نافذه خدا به اجرای آن تعلق گرفته است.

برخی معتقدند حالا که محتوم یعنی قطعی امیدواریم که سفیانی از اجل محتوم نباشد و از اجل معلق باشد. سفیانی می خواهد بیاید یا نیاید، ما منتظر آن نباشیم فقط امام ظهور کند. نه اینطور نیست. سفیانی از علامات محتوم است و اراده خداوند بر این است که باید سفیانی بیاید.

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  02:08 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

پیشرفت علم در حکومت امام مهدی(ع) تا کجاست؟

خبرگزاری شبستان:  در پرتو دولت مهدوی، دانش، تکنیک و اقتصاد پیشرفت حیرت‌انگیزی خواهد داشت که هر یک از آنها با یکدیکر دارای ارتباط تنگاتنگی است.

پیشرفت برق‌آسای علوم
این مسأله در روایات، بسیار گویا و روشن مطرح شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید:
علم ۲۷ شاخه دارد که تنها دو شاخه از آن تا زمان ظهور برای بشر آشکار خواهد شد و ۲۵ شاخه دیگر در ز

مان دولت آرمانی امام موعود آشکار می‌شود.[۱]
بنابراین، پیشرفت علوم، دوازده برابر بیشتر از همه اعصار گذشته خواهد بود.
در روایات دیگری، آمده است که عقل بشر در زمان ظهور حضرت کامل خواهد شد؛[۲] راه اندیشیدن و خردورزی و شکوفایی دانش و بستر کمال برای انسان هموار خواهد شد و امام مهدی(ع)، جهل و نادانی را از ساحت فکر و اندیشه بشر خواهد زدود.

پیشرفت تکنیک و فن‌آوری
در این زمینه احادیثی وجود دارد که از زوایای متفاوتی به مسأله می‌نگرند. بی‌شك، تکنولوژی در زمان حضرت بسیار متفاوت با فن‌آوری امروزی بشر خواهد بود. دیگر اینکه در زمان حضرت محدودیت امروز حاکم بر تکنولوژی بشر وجود نخواهد داشت و گستره آن بسیار وسیع‌تر از آن خواهد بود که بشر امروز بتواند آن را درک کند.

جهت‌دار شدن علم
دین‌خواهی در زمان ظهور، همراه و هم‌زمان با علم می‌گسترد و انسان آن عصر، دین‌داری را با پیشرفت فن‌آ‌وری ناسازگار نمی‌بیند؛ بنابر روایات، انرژی و استفاده از انرژی غیرخورشیدی[۳]، وسایل سریع‌السیر[۴]، صدا و تصویر به‌گونه‌ای شهودی و حضوری در گستره عالم هستی كارآمد خواهند شد؛[۵] همه چیز مانند کف دست، پیش روی خواهد بود و حضرت بر همه عالم فرمان خواهد راند؛[۶] نیکان در آزادی کامل و بدون محدود شدن خواهند بود.[7]
و همچنین در روایات آمده است در عصر ظهور ـ به دلیل وجود وسایل مدرن ـ سفر به فضا و کرات امری عادی خواهد بود.[۸]
تمام اینها در سایه حکومت امام عصر تحقق می‌پذیرد و بشر نظیر آن را هنوز تجربه نکرده است. البته همه این پیشرفت‌های بزرگ و تعجب‌برانگیز از طریق اعجاز صورت نمی‌گیرد، بلکه این پیشرفت‌ها محصول تکامل علمی عصر بعد از ظهور است؛ زیرا زندگی بشر در این عالم باید مطابق سنن حاکم بر طبیعت باشد، نه اعجاز که استثنا به‌شمار می‌رود و در موارد ضروری اتفاق می‌افتد. پس در دوران ظهور حضرت، صنایع و تکنولوژی تکامل می‌یابد.

پیشرفت‌های بزرگ اقتصادی
وقتی علم و دانش ترقی کرد و صنایع و تکنولوژی مطابق نیاز فراهم آمد، ناگزیر اقتصاد رشد خواهد کرد؛ یعنی پیشرفت علمی و فن‌آوری، اقتصاد توسعه‌یافته‌ای را نیز در برخواهد داشت؛ چنان‌كه در آموزه‌های دینی ما آمده است:
«گنجینه‌های زمین بر او (امام موعود) ظاهر می‌شود و در سراسر جهان، هیچ ویرانی باقی نخواهد ماند...»،[۹]
یا اینکه:
«زمین برکاتش را خارج می‌سازد».[۱۰]
و یا گفته پیامبر که فرمود:
امت من، در زمان مهدی به نعمت‌هایی دست می‌یابند که پیش از آن و در هیچ دوره‌ای بدان دست نیافته‌اند. در آن روزگار، آسمان فراوان باران دهد و زمین هیچ روییدنی را در دل خود نگاه ندارد.[۱۱]
یا اینکه:
مردم آن‌ گونه معیشتی با رفاه خواهند داشت که کسی یافت نمی‌شود تا به او زکات دهند (یعنی مستحق زکات وجود ندارد).[۱۲]
از این روایات، می‌توان استفاده كرد که در عصر امام موعود توسعه همه ‌جانبه و موزونی اتفاق خواهد افتاد که همه مردم از این توسعه اقتصادی برخوردار خواهند شد. وقتی فرآورده‌های زراعی فراوان شود و عمران و آبادانی گسترش پیدا کند و زمین همه برکاتش را تقدیم حضرت نماید، دیگر چیزی به نام فقر اقتصادی و جامعه طبقاتی مفهوم نخواهد داشت.


پی‌نوشت‌ها:
1. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص336.
2. همان، ص328.
3. همان، ج52، ص337.
4. همان، ص321.
5.‌ همان، ص391.
6. همان، ص 328.
7.‌ همان، ص390.
۸. همان، ص۳۲۱.
8.‌ منتخب‌الاثر، لطف‌الله صافی، ص482؛ کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج1، ص331.
۱۰. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص 338.
١۱. همان، ج51، ص83.
۱۲.‌ همان، ج 52، ص337.

تاریخ ارسال : یکشنبه 11 مرداد 1394  02:05 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

۲۴ حدیث پیرامون ظهور

1- پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.
منبع : کتاب حکیم
2- پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

خداوند از بندة مؤمنش قول گرفته که سختی ها را در دنیا به جان بخرد آن گونه که نان آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می گیرند که در غیبت او چهار چوب های مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر می شوید به افکار و اعمالتان پوشش تقیة بیشتری دهید.
منبع :‌ کتاب بحارالانوار جلد 67
3- پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

دنیا به پایان نمی رسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.
منبع : کتاب الملاحم و الفتن ص 154
4- امام علی (ع) فرمودند:

از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛ مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.
منبع : کتاب بحارالانوار
5- امام علی (ع): فرمودند:

برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلی ها از ما جدا می شوند حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند.
منبع :‌ اصول کافی جلد 1
6- امام حسین (ع) فرمودند:

قیام کنندة این امت ، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی های غیبت ، همه جا را فرا می گیرد ؛ خفّاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می نشینند.
منبع : الزام النواصب ص 67
7- امام حسین (ع) فرمودند :

فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.
منبع : کشف الغمه ج 3 ص 312
8- امام علی بن الحسین (ع) فرمودند:

هر کس در غیبت فرزند مان استوار بر ولایت ما باشد خداوند پاداش یک هزار شهید مقتول در جبهه های احد و بدر با به او می دهد.
منبع : کتاب بحارالانوار جلد 52
9- امام محمد باقر (ع) فرمودند :

ایام ا... سه روز است ، یکی روز ظهور حضرت قائم (عج) و دیگری روز رجعت و سومی روز قیامت است.
منبع : کتاب حکیم
10- امام محمد باقر (ع) فرمودند:

سلطنت قائم‌(عج) 309 سال است ؛ به مدتی که اصحاب کهف در غار به سر بردند.
منبع : غیبت بن شاذان
11- امام محمد باقر (ع) فرمودند :

اصلاحات قائم، به مساجد نیز می رسد و هر مسجدی که ذی خود خارج باشد و ظواهرش اشرافی و اعیانی باشد در روز رهایی ویران می شود.
منبع : بشارت الاسلام ص 235
12- امام جعفرصادق (ع) فرمودند :

خدای تعالی اصحاب قائم (عج) ما را در یک لحظه مانند ابرهای پراکنده جمع می کند و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر که 313 نفر بودند.
منبع : کتاب حکیم
13- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

در دولت امام قائم (عج) راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال می یابد.
منبع : کتاب حکیم
14- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

در قیام آن سرور اولیاء جمله مفسدین و بد خواهان و غاصبین حقوق اهل بیت نابود خواهند شد.
منبع : کتاب حکیم
15- امام جعفرصادق (ع) در تفسیر آیه62 سوره نمل می فرماید:

«امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و .....» آیا کسی هست که به فریاد بیچاره در وقت ناله اش جواب دهد و رفع نگرانیها را نماید ؛ فرمود: این کلام در مورد قائم وارد شده و اوست که هر لحظه خدا را می خواند برای دفع دشواری و به زودی پروردگار، وی را بر کرسی اقتدار جهانی می نشاند.
منبع : الزام النواصب ص 172
16- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

مردم در انتهای غیبت از دین خارج خواهند شد گروه گروه ، آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می شدند.
منبع : الملاحم و الفتن ص 144
17- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

این امر مقدس (ظهور) به وقوع نمی پیوندد ؛ مگر زمانی که تمامی گروه ها به حکومت برسند و خود را نشان دهند تا آن که نگویند کار امام را ما نیز می توانستیم انجام دهیم.
منبع : کتاب میزان الحکمه الحدیث
18- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

زمانی قیام صورت می گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت ، تقلیل یافته باشد و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.
منبع : منتخب الاثر ص 453
19- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

در روزگاری که جهان مهیای نزول عذاب های سنگین است در خانه ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.
منبع : الزام النواصب ص 180
20- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

به وقت ظهور ، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می شوند.
منبع : غیبت نعمانی ص 167
21- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

مغرب زمین در برابر قوای او سر تعظیم فرود می آورد و مصلح کل برایشان مسجدی بنا می کند.
منبع : کتاب حکیم
22- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

نوروز ، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بیت واقعیت می یابد که خداوند ما را بر تمامی خبائث و رذائل مسلّط می گرداند. منبع : بحارالانوار جلد 52
23- امام موسی کاظم (ع):

خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دین حق را بر جمع ادیان باطله پیروز می گرداند.
منبع : کتاب حکیم
24- امام مهدی (عج) فرمودند :

نفرین خداوند و ملائکه و مردم گرویده بر کسی که تعدّی نماید به حقوق و اعتباراتم.

تاریخ ارسال : شنبه 10 مرداد 1394  11:46 ق.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

شخصیت امام بزرگوار

رسول گرامی اسلام(ص) می فرماید: 

به سنت من رفتار می کند،عطایایش گوارا می باشد و در بیت المقدس فرود می آید.

روزگار رهایی

تاریخ ارسال : جمعه 9 مرداد 1394  02:48 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی

بخشش مهدی(عج)

رسول گرامی اسلام(ص) می فرماید:

در پایان روزگار ، در امت من خلیفه ای می آید که چون سیل بخشش می ند و انرا نمی شمارد، و آن هنگامی است که اسلام با تمام ابعادش پیاده می شود.

روزگار رهایی

تاریخ ارسال : جمعه 9 مرداد 1394  02:48 ب.ظ  | برمحمد و آل محمد صلوات :   امیر اسدی